تبليغاتX
((مادر خوبیها (حضرت زهرا س) s
 

((مادر خوبیها (حضرت زهرا س)





سال 1388 مبارک

 

ضمن عرض سلام و ادب خدمت همه مردم خوب ایران زمین

سال خوب و پر برکتی برای همه ی پارسیان در زیر سایه ولایت امیرالمومنین علی (ع) آرزومندم

امیدوارم امسال سال فرج صاحب اختیارمان حضرت مهدی (عج) باشد .

 


ادامه مطلب را بخوانيد.
| لينک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388;ساعت 11:14;  توسط مرتضی تارخ; 
مداحی حاج محمود کریمی دهه اول محرم 1387
فرارسیدن ایام عزای سید و سالار شهیدان (حضرت ابا عبدالله الحسین (ع))بر شما تسلیت باد.

شب اول محرم 1              شب اول محرم 2                     شب اول محرم 3

شب اول محرم 4               شب اول محرم 5                     شب اول محرم 5

------------------------------------------------------------------------------------------

شب دوم محرم1                                                          شب دوم محرم2

شب دوم محرم3                                                          شب دوم محرم4

| لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387;ساعت 1:39;  توسط مرتضی تارخ; 
مراسم محرم 86 با مداحی حاج محمود کریمی

ظهر روز پنجم محرم     روز پنجم محرم 1          ظهر روز پنجم 3        ظهر پنجم محرم4

 روز هشتم محرم (نوحه)     روز هشتم 2      روز هشتم 3

روزتاسوعا      روزتاسوعا 1     روزتاسوعا2      روزتاسوعا3

عاشورا1      عاشورا 2      عاشورا 3

 

| لينک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387;ساعت 20:5;  توسط مرتضی تارخ; 
زندگانی امام رضا (ع)

ادامه مطلب را بخوانيد.
| لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387;ساعت 20:26;  توسط مرتضی تارخ; 
تبریک
ولادت با سعادت امام رضا بر همه ارادتمندان آن حضرت گرامی باد.

پخش مستقیم تصاویر حرم امام رضا (ع)

http://www.razavi.tv

 

| لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387;ساعت 19:23;  توسط مرتضی تارخ; 
جای همتون خالی بود ... !
سلام به همه دوستان

جای همتون خالی بود ... !

عید فطر با همه بی لیاقتیم زائر حرم امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بودم

خیلی حال داد.

این هم سوغات از مشهد

هرچند حال و روز زمین و زمان بد است                       یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی فرشته ای که به پابوس آمده                             انگار بین رفتن و ماندن مردد است

اینجا مدینه نیست ُ نه اینجا مدینه نیست                    پس این شمیم کیست که مثل محمد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای                             اینجابرای عشق شروعی مجدد است

جایی که آسمان به زمین وصل می شود                     جایی که بین عالم وآدم زبانزد است

هر جا دلی شکست به اینجا بیاورید                           اینحا بهشتُ شهر خداُ شهر مشهد است  

| لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387;ساعت 20:41;  توسط مرتضی تارخ; 
متن دعای ابوحمزه ثمالی
www.boorghani.persianblog.ir

سلام به همه دوستان خوب

                دعای ابوحمزه قسمت اول                 

 

دعای ابوحمزه قسمت دوم

 

| لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387;ساعت 22:42;  توسط مرتضی تارخ; 
اقسام روزه

روزه، سه قسم است و همه، بخصوص جوانان عزیز، باید به آن دقت بیشتری بکنند:

 

1. روزه ی فقهی: روزه ی فقهی یعنی شکم انسان روزه باشد و از مفطراتی که در رساله های علمیه آمده است اجتناب کند. این روزه قضا و کفاره ندارد و مسلما، هم نتیجه ی دنیایی دارد هم نتیجه ی آخرتی. اما در این روزه ها کاربرد نیست. این نوع روزه، روزه ی عوامانه و فقهی است و روزه ی همه ی افراد روزه دار، شامل آن می شود.

 

2. روزه ی اخلاقی: یعنی علاوه  بر اینکه شکم روزه است، اعضا و جوارح، چشم و گوش و دست و پا نیز باید روزه باشند. روزه ی از محرمات، روزه ی از مکروهات، روزه ی از شبهات.

در روایات می خوانیم اگر کسی در ماه مبارک رمضان دروغ بگوید یا غیبت بکند یا تهمت و زخم زبان بزند روزه ی او باطل است. اگر کسی در ماه مبارک رمضان عصبانی بشود، داد بزند و فحش بدهد، روزه ی او باطل است.(بحار، جلد 96 صفحه 275 و 277.) اما نه به این معنی که روزه ی او کفاره دارد، بلکه این روزه مثل گردوی پوک است، معنی و مغز ندارد.

روزه دار حقیقی به هنگام افطار، یک دعای مستجاب دارد، سیر و سلوک دارد.انسانی می تواند در روز های آخر ماه به مقام بالایی برسند که، علاوه برشکم، همه ی اعضا و جوارح او روزه با شند.

پیغمبر اکرم (ص) در ماه مبارک، خانمی را دید که بر اثر عصبانیت، داشت به کلفتش فحش می داد و داد می زد. پیامبر دستور دادند غذا برای این خانم آوردن و فرمودند: بخور! عرض کرد: یا رسول الله! ماه مبارک رمضان است، روزه هستم! فرمودند: اگر روزه هستی چرا زبانت روزه نیست؟ چرا فحش دادی؟(فروع کافی، جلد 4، باب ادب الصائم- بحار، جلد 96، 293 و 294.)

در روایت دیگری می خوانیم: پیامبر اکرم دستور دادندهمه روزه ی مستحبی بگیرند و برای افطار، از آن حضرت اجازه بگیرند.موقع افطار پیرمردی آمد و برای خود و دو دخترانش اجازه ی افطار خواست. پیامبر فرمود: تو روزه ای، برو افطار کن. ام دخترانت روزه نیستند. پیرمرد عرض کرد: یا رسول الله! من مطمئنم که روزه هستند. فرمود: برو و به آن ها بگو استفراغ کنند. (حالت کشف به پیرمرد دادند.) وقتی به دستور پیامبر عمل کردند، دو لخته ی گوشت از دهن دخترها بیرون افتاد. تعجب کردند، زیرا گوشتی نخورده بودند، آن هم گوشت بد بو! از حضرت علت را جویا شدند. آن حضرت فرمود: مگر قرآن نخوانده اید که می فرماید: «اگر کسی غیبت کند، گوشت مرده خورده است»؟ این دو دختر با زبان روزه، پشت سر مردم حرف زدند. قرآن می فرماید:

سوره ی حجرات، آیه ی 12. ترجمه:«بعض از شما غیبت بعض دیگر را نکنند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادرش را که مرده است بخورد؟ (مسلما) از آن اکراه دارید.»

غیبت نکنید که غیبت، خوردن گوشت مرده است، و شما که از خوردن گوشت مرده کراهت دارید، پس غیبت نکنید؛ عیبجویی پشت سر مردم نکنید.

این قسم روزه است که با آن «روزه ی اخلاقی» می گویند. چه بجاست که انسان سعی کندعلاوه بر اینکه شکمش روزه است، اعضا و جوارحش نیز روزه باشد. توفیق خواستن از خدا و توسل به ائمه طاهرین و حضرت زهرا، به روزه دار کمک می کند که علاوه بر روزه ی فقهی، توفیق روزه ی اخلاقی را نیز داشته باشد.

در ماه مبارک رمضان، اگر کسی چشم چرانی کند، از چشم و گوش و زبان و بالاخره از همه ی اعضایش محفظت نکند،حد اکثر روزه ی فقهی گرفته و موفق به کسب دعای مستجاب و سیر و سلوک و مقام تقوای الهی نمی شود.

 

3.روزه ی عارف: قسم سوم از روزه، که کاریاست بسیار مشکل،روزه ی عارفین است و آن روزه ای است که علاوه بر اینکه شکم و اعضا و جوارح روزه هست،دل نیز روزه باشد. اما دل از چه روزه است؟ از خطورات. دل از چه روزه است؟ از صفات رذیله. یعنی ولو اینکه صفترذیله ای هم در دل باشد، اما مواظب است شعله ور نشود؛ حسد شعله ور نشود؛ بخل شعله ور نشود؛ سوء ظن شعله ور نشود؛ تکبر شعله ور نشود و بالاخره دل از «توجه به غیر خدا» روزه هست. یعنی عارف کسی است که وقتی روزه است، هیچ چیزی جز خدا در دلش نیست.

این قسم سوم برای ما نیست؛ اما اگر کسی روزه ی فقهی و اخلاقی گرفت می تواند در آخر ماه مبارک رمضان به این مقام برسد.

اگر راستی انسان ها – بخصوص جوان ها- بخواهند به جایی برسند که بر دلشان فقط خدا حکومت داشته باشند نه کس دیگر، می توانند؛ و روزه ی ماه مبارک رمضان برای همین واجب شده است. واجب شده تا انسان را قدم به قدم جلو ببرد.روز اول و دوم، روز دهم و پانزدهم، تا شب های قدر و بعد از شب های قدر،یک وقت دقت می کند می بیند علاوه بر اینکه اختیار شکم و اعضا و جوارح دست خود اوست، دیگر خطورات ندارد و صفات رذیله گر چه ریشه کن نشده، اما کنترل شده است. بت ها یکی پس از دیگری شکسته شده است؛ و توانسته است خدا و صاحب خانه را در دل بیاورد؛ روحانیت دلی پیدا کند؛ نور خدا در دل او بتابد و به قول قرآن شریف در آخر ماه رمضان به آن جا رسیده است که:

سوره ی نور، آیه ی 37. ترجمه:«(پاک مردانی که) کسب و تجارت (و مانند آن) آنان را از یاد خدا غافل نگرداند.»

روزه دار باید در ماه مبارک رمضان یک قدری جلو برود و از نور و لایت استفاده کند؛ از نور خود روزه استفاده کند. یک مقداری شکم و اعضا و جوارح روزه باشد نا انشاء الله قدمی برداشته و در آخر ماه مبارک رمضان به جایی برسد. و این کار، شدنی است و چه بسیارند کسانی که راه پنجاه ساله را به یک آن و یک ساعت پیموده اند.

منبع: کتاب اخلاق در خانه جلد 2 نوشته آیت الله حسین مظاهری

با تشکر از دوست خوبم (سار)

ghasedak-m-r.blogfa.com

| لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387;ساعت 19:50;  توسط مرتضی تارخ; 
فرارسیدن ماه پر فیض رمضان بر همه مهمانان خوب خدا گرامی باد .
     فضيلت ماه مبارك رمضان

 

..

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»


«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن مى‏باشد.(1) چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مى‏شود، به اين ماه مبارك رمضان گفته‏اند.

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «انما سمى الرمضان لانه يرمض الذنوب؛(2) ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مى‏سوزاند.»

رمضان نام يكى از ماه‏هاى قمرى و تنها ماه قمرى است كه نامش در قرآن آمده است و يكى از چهار ماهى است كه خداوند متعال جنگ را در آن حرام كرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

در اين ماه كتاب‏هاى آسمانى قرآن‏كريم، انجيل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.
(3)

اين ماه در روايات اسلامى ماه خدا و ميهمانى امت پيامبر اكرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در اين ماه در نهايت كرامت و مهربانى پذيرايى مى‏كند؛ پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،
(4) هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»(5)

اين ماه، در ميان مسلمانان از احترام، اهميت و جايگاه ويژه‏اى برخوردار و ماه سلوك روحى آنان است و مؤمنان با مقدمه‏سازى و فراهم كردن زمينه‏هاى معنوى در ماه‏هاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به اين ماه شريف و پربركت آماده مى‏كنند، و با حلول اين ماه با شور و اشتياق و دادن اطعام و افطارى به نيازمندان، شب‏زنده‏دارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه‏دارى و... روح و جان خود را از سرچشمه فيض الهى سيراب مى‏كنند. 

                                                          فضائل ماه رمضان

1. برترين ماه سال
ماه مبارك رمضان به جهت نزول قرآن كريم در آن و ويژگى‏هاى منحصرى كه دارد در ميان ماه‏هاى سال‏قمرى برترين است؛ قرآن كريم مى‏فرمايد: «ماه رمضان ماهى است كه قرآن براى هدايت انسان‏ها در آن نازل شده است.»
(6)

پيامبر گرامى(ص) درباره ماه رمضان مى‏فرمايد: «اى مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورد، ماهى كه نزد خدا از همه ماه‏ها برتر و روزهايش بر همه روزها و شب‏هايش بر همه شب‏ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهى است كه شما در آن به ميهمانى خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته‏ايد، نفس‏هاى شما در آن تسبيح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعايتان در آن مستجاب است.... بهترين ساعاتى است كه خداوند به بندگانش نظر رحمت مى‏كند... .»
(7)

2. نزول كتب آسمانى در اين ماه
تمام كتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن كريم، تورات، انجيل، زبور، صحف در اين ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «كل قرآن كريم در ماه رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در مدت بيست سال بر پيامبر اكرم(ص) و صحف ابراهيم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجيل در روز سيزدهم ماه رمضان و زبور در روز هيجدهم ماه رمضان نازل شد.»
(8)


3. توفيق روزه
در ماه رمضان خداوند متعال توفيق روزه‏دارى را به بندگانش داده است؛ «پس هر كه ماه [رمضان] را درك كرد، بايد روزه بگيرد.»
(9)

انسان افزون بر جنبه مادى و جسمى، داراى بُعد معنوى و روحى هم هست و هر كدام در رسيدن به كمال مطلوب خود، برنامه‏هاى ويژه را نياز دارند، يكى از برنامه‏ها براى تقويت و رشد بُعد معنوى، تقوا و پرهيزگارى است؛ يعنى اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوى رشد و پرورش دهد و به طهارت و كمال مطلوب برسد، بايد هواى نفس خود را مهار كند و موانع رشد را يكى پس از ديگرى بر دارد و خود را سرگرم لذت‏ها و شهوات جسمى نكند. يكى از اعمالى كه در اين راستا مؤثر و مفيد است روزه‏دارى است، قرآن كريم مى‏فرمايد: «... اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پيشينيان از شما نوشته شده، تا پرهيزگار شويد.»
(10)



برخى از فوايد و فضائل روزه:
الف. تقويت تقوا، پرهيزگارى و اخلاص؛(11)
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من مى‏دهم.»
(12)

حضرت فاطمه(س) مى‏فرمايد: «خداوند روزه را براى استوارى اخلاص، واجب فرمود.»
(13)


ب. مانع عذاب‏هاى دنيوى و اخروى:
امام على(ع) مى‏فرمايد: «روزه روده را باريك مى‏كند گوشت را مى‏ريزد و از گرماى سوزان دوزخ دور مى‏گرداند.»
(14)

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «روزه سپرى در برابر آتش است.»
(15)


ج. آرامش روان و جسم:
روزه‏دارى روح و روان و قلب و دل و نيز جسم را آرامش داده و باعث سلامتى روح و تندرستى جسم مى‏شود.

پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: «روزه بگيريد تا سالم بمانيد.»

باز مى‏فرمايد: «معده خانه تمام دردها و امساك [روزه [بالاترين داروهاست.»(16)

حضرت امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «روزه و حج آرام‏بخش دلهاست.»(17)

حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسيله نمازها و زكات و حديث در روزه‏دارى روزه‏هاى واجب [رمضان[ براى آرام كردن اعضا و جوارح آنان، خشوع ديدگانش و فروتنى جان‏هايشان و خضوع دلهايشان حفظ مى‏كنند.»(18)

امروزه در علم پزشكى و از نظر بهداشت و تندرستى نيز در جاى خود ثابت شده كه روزه‏دارى تأثيرهاى فراوانى بر آرامش روح و روان و سلامتى جسم و بدن دارد، دفع چربى‏هاى مزاحم، تنظيم فشار، قند خون، و... نمونه آن است.
(19)


د. مانع نفوذ شيطان:
امام على(ع) به پيامبر اكرم(ص) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيزى شيطان را از ما دور مى‏كند؟ پيامبرگرامى(ص) فرمود: روزه چهره او را سياه مى‏كند و صدقه پشت او را مى‏شكند.»
(20)

بنابراين، روزه مانع نفوذ شيطان‏هاى جنى و انسى شده و وسوسه‏هاى آنان را خنثى مى‏كند.


ه . مساوات بين غنى و فقير:
انسان روزه‏دار در هنگام گرسنگى و تشنگى، فقرا و بينوايان را ياد مى‏كند و در نتيجه به كمك آن‏ها مى‏شتابد. حضرت امام حسن عسگرى(ع) درباره علت وجوب روزه مى‏فرمايد: «تا توانگر درد گرسنگى را بچشد و در نتيجه به نيازمند كمك كند.»
(21)


و. احياء فضائل اخلاقى
حضرت امام رضا(ع) درباره علت وجوب روزه مى‏فرمايد: «تا مردم رنج گرسنگى و تشنگى را بچشند و به نيازمندى خود در آخرت پى‏ببرند و روزه‏دار بر اثر گرسنگى و تشنگى خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدين سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خوددارى از شهوات است، نيز تا روزه در دنيا نصيحت‏گر آنان باشد و ايشان را در راه انجام تكاليفشان رام و ورزيده كند و راهنماى آنان در رسيدن به اجر باشد و به اندازه سختى، تشنگى و گرسنگى كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مى‏چشند پى ببرند و در نتيجه، حقوقى كه خداوند در دارايى‏هايشان واجب فرموده است، به ايشان بپردازند... .»
(22)



4. وجود شب قدر در اين ماه
شب قدر از شب‏هايى كه برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خدا فرود مى‏آيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين مى‏كنند
(23) و وجود اين شب در اين ماه مبارك نعمت و موهبتى الهى بر امت پيامبر گرامى اسلام(ص) است و مقدرات يك سال انسان‏ها (حيات، مرگ، رزق و...) براساس لياقت‏ها و زمينه‏هايى كه خود آنها به وجود آورده‏اند تعيين مى‏شود و انسان در چنين شبى با تفكر و تدبر مى‏تواند به خود آيد و اعمال يك سال خود را ارزيابى كند و با فراهم آوردن زمينه مناسب بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند.(24)

حضرت امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «تقدير مقدرات در شب نوزدهم و تحكيم آن در شب بيست و يكم و امضاء آن در شب بيست و سوم است.»
(25)


5. بهار قرآن
نظر به اين‏كه قرآن كريم در ماه مبارك رمضان نازل شده و تلاوت آيات آن در اين ماه فضيلت بسيارى دارد، در روايات اسلامى، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن ياد شده است؛ چنان‏كه حضرت امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «هر چيزى بهارى دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»
(26)



يك نكته!
بديهى است فضائل و ثواب‏هايى كه براى ماه مبارك رمضان و روزه‏دارى ذكر شده و به برخى از آن‏ها اشاره شد، از آنِ كسانى است كه حقيقت آن را درك كنند و به محتواى آن عمل و در گفتار و كردار به كار گيرند و به آن‏ها جامه عمل بپوشانند. چنان در روايات اسلامى براى روزه‏دارى آدابى ذكر شده و كسانى كه صرفاً تلاوت قرآن مى‏كنند، ولى به آيات و احكام آن عمل نمى‏كنند و يا آن كه از روزه‏دارى تنها رنج گرسنگى و تشنگى را مى‏كشند و بوسيله گناه، تأثير روزه را از بين مى‏برند و ماه مبارك رمضان و فضاى معنوى آن تأثيرى بر اشخاصى بر جاى نمى‏گذارد، مورد نكوهش قرار گرفته‏اند.

چنان‏كه پيامبر اكرم(ص) به زنى كه با زبان روزه كنيز خود را دشنام مى‏داد فرمود: چگونه روزه‏دارى و حال آن‏كه كنيزت را دشنام مى‏دهى؟! روزه فقط خوددارى از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بى‏اثر مى‏كنند قرار داده است، چه اندكند روزه‏داران و چه بسيارند كسانى كه گرسنگى مى‏كشند.»(27)

حضرت امام سجاد(ع) در دعاى حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض مى‏كند: به وسيله روزه اين ماه ياريمان ده تا اندام‏هاى خود را از معاصى تو نگه داريم و آن‏ها را به كارهايى گيريم كه خشنودى تو را فراهم آورد، تا با گوش‏هايمان سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به لهو و لعب نشتابيم و تا دستمانمان را به سوى حرام نگشاييم و با پاهايمان به سوى آن‏چه منع شده ره نسپاريم و تا شكمهايمان جز آن‏چه را تو حلال كرده‏اى در خود جاى ندهد و زبان‏هايمان جز به آن‏چه تو خبر داده‏اى و بيان فرموده‏اى گويا نشود... .»(28)

بنابراين، در ماه مبارك بايد تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توكل و توسل از اهل‏بيت(ع) و عمل به دستورها و احكام قرآن كريم و دورى از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعى، عبادت، شب‏زنده‏دارى، درك فضيلت شب قدر و... فضيلت ماه مبارك رمضان را درك كرد و از آن در راستاى رسيدن به كمال حركت كرد و بايد در اين ماه به گونه‏اى خودسازى كرد كه با اتمام ماه مبارك تأثير و فوايد آن در روح و جان افراد باقى باشد و اثر آن تا ماه رمضان سال بعد ماندگار باشد.


پى‏نوشت‏ها:


1. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، ص 209، دارالكتاب العربى، بيروت.

2. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 55، ص 341، مؤسسه الوفاء، بيروت.

3. ر.ك: الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.

4. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.

5. ...

6. سوره بقره، آيه 185.

7. ر.ك: وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 313.

8. ر.ك: الكافى، همان، ج 2 ،ص 628.

9. سوره بقره، آيه 185.

10. سوره بقره، آيه 183.

11. همان.

12. ميزان الحكمة، محمد محمدى‏رى‏شهرى، ترجمه: حميدرضا شيخى، ج 7، ص 3207، مؤسسه دارالحديث، قم.

13. همان، ص 3209.

14. همان.

15. همان.

16. همان.

17. همان.

18. همان.

19. تفسير نمونه، آيت‏الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 1 ،ص 631، دارالكتب الاسلامية، تهران.

20. مستدرك الوسائل، محدث نورى، ج 7، ص 154، مؤسسه آل‏البيت، قم.

21. ميزان الحكمة، همان.

22. همان، ص 3209.

23. سوره قدر، آيه 1 ـ 5.

24. تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ج 18، ص 132؛ ج 19، ص 90، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم.

25. وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 354.

26. وسائل الشيعه، همان، ج 6، ص 203.

27. الكافى، همان، ج 4، ص 87.

28. الصحيفة السجادية، امام سجاد(ع) ص 186، دفتر نشر الهادى، قم.

| لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387;ساعت 19:9;  توسط مرتضی تارخ; 

www.madarekhubiha.blogfa.com   

حضرت زهرا در قرآن کریم (۱) )

آيه اول : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا خدا چنين مى خواهد كه رحبس (هر آلايش ) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاك و منزه گرداند)) برخى را عقيده بر اين است كه چون اين آيه شريفه بين دو آيه واقع شده که آن آيات درباره زوجات پيغمبرصلى الله عليه و آله وسلم وسلم نازل گرديده است ، بنابراين به همان نسق ، اين آيه هم بايد درشان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانيم كه از پنج طريق به اين آيه نظر كنيم : 1 - اول بررسى اينكه بعد از نزول اين آيه ، از رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم درباره آن نصى (كلام صريحى ) هست كه آيه تطهير درشان چه كسى نازل شده است ؟ 2 - دوم اينكه در اين موضوع ، از خود زنهاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم كلام معتبر و صريحى وجود دارد كه دلالت كند اين آيه درباره كيست ؟، آيا يكى از آنان ادعا كرده است كه آيه تطير درشان ما زنان پيامبر نازل شده است ؟ و يا اينكه عكس اين مطلب را اظهار نموده است ؟ 3 - سوم اينكه آيا على سلام الله عليه و يا اولاد اميرالمؤ منين علیه السلام با اين آيه احتجاج و مشاهده كرده اند؟ آيا ادعا كرده اند كه اين آيه درشان ما اهل بيت علیهم السلام است و در غير ما نيست ؟ و آيا در مقام احتجاج از صحابه چه شنيده اند؟ 4 - چهارم اينكه آيا از خود صحابه كلام معتبر و صريحى در اين باره موجود است كه آيه تطهير درباره چه كسى نازل شده است ؟ 5 - پنجم اينكه رجال تفسير و حديث در اين مورد چه مى گويند؟ ايا با نظر آن كسانيكه مى گويند آيه تطهير (مانند دو آيه قبل و بعد آن ) مربوط به زوجات پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم است همراى و موافق هستند؟ يا اينكه مى گويند نه خير، چون درباره شان نزول اين آيه ، نص (كلام معتبر و صريحى ) وجود دارد، لذا بايد تابع آن نص شد. بنابراين آنچه درباره تطهيرشان مى شود از اين پنج طريق كه گفته شد، بيرون نيست .

آيه تطهير گفتار پيامبر صلی الله علیه واله وسلم

اما آنچه نفس قضيه است : درشان نزول اين آيه روايات متواترى در دست است كه حاكى است آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اكرم  صلی الله علیه واله وسلم ، حضرت صديقه ، اميرالمؤ منين ، و حسنين صلوات الله عليهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اكرم  صلى الله عليه و آله وسلم تقاضا مى كند كه من نيز به جمع شما داخل بشوم و تحت كسا نزد شما خاندان رسالت قرار گيرم ؟ حضرت او را نهى كرد و فرمود: نه ، تو داخل نشو (وانت فى خير) چون اين آيه مخصوص است به ما پنج تن .

نام جماعتى از صحابه كه شان نزول اين آيه را به همين ترتيب نقل كرده اند و روايات آنها متواتر است به اين شرح مى باشد:

سعدبن ابى وقاص - انس بن مالك - ابن عباس - ابوسعيد خدرى - عمر بن ابوسلمه - واصلة بن اسقع - عبدالله بن جعفر - ابوحمرا هلال - عايشه - ام سلمه - ابوهريره - معقل بن يسار - ابوطفيل - جعفربن حبان - حبيره - ابوبرزه اسلمى - مقداد بن اسود.

رواياتى كه صحابه مذكور نقل كرده اند، در اين موضوع هم راى و هم سخن هستند كه آيه شريه تطهير در خانه ((ام سمله )) نازل شده ، و فقط درشان پنج تن بوده است و هيچيك از زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم داخل اين قضيه نيست ، و اين مطلب از مسلمات است . غير از حضرات صحابه ، تقريبا 300 نفر ديگر نيز اين روايت را به همان ترتيب و با ذكر اينكه محل نزول آيه خانه ((ام سمله )) بوده است ، نقل كرده اند. و ما مشخصات اين 300 نفر را كه در قرون مختلفه مى زيسته اند بطور تقصيل در كتاب ((الغدير)) شرح داده ايم .

تمام اين 300 نفر نصوصى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم نقل كرده اند، كه بعد از نزول آيه تطهير از حضرت پرسيده شد كه اين آيه شريفه در شان كيست ؟ حضرت فرمود: منم ، على ، فاطمه ، حسنين عليهم السلام

پس با توجه به مطالب فوق ، جاى هيچگونه ترديدى نيست كه حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها نيز مشمول آيه تطهير است و در كلمه ((اهل البيت علیم السلام )) او نيز مراد مى باشد. گذشته از اينها، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم ، براى اثبات و روشن شدن حقيقت امر كار بسيار جالبى كرده است كه 9 نفر از صحابه آنرا نقل كرده اند، به اين شرح كه بعد از نزول اين آيه ، حضرت رسول  صلی الله علیه واله وسلم ، هر روز (تا زمان وفاتش تقريبا)، هنگام خروج از منزل كه براى اقامه نماز صبح به مسجد تشريف مى برد، قبل از نماز به در خانه حضرت صديقه سلام الله عليها مى آمد و مى فرمود:

((السلام عليكم يا اهل البيت ، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا))

((سلام بر شما اى اهل البيت ، بدرستيكه خدا اراده فرموده است كه هر ناپاكى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاك و منزه نمايد)).

راوى ديگرى مى گويد: من شش ماه در مدينه بودم و اين جريان را هر روز مشاهده كردم ، راوى ديگر نقل مى كند: من نه ماه در مدينه توقف كردم و هر روز ناظر اين صحنه بودم . راوى ديگر اظهار مى دارد: من 12 ماه در مدينه ساكن بودم و هر روز شاهد اين روش پيامبر صلی الله علیه واله وسلم بودم و اين جريان تا آخرين روز زندگانى رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم ادامه داشته است .

پس با توجه به مطالب مذكور كاملا روشن است كه آيه تطهير مخصوص بوده است به خانه صديقه سلام الله عليها، و آن اشخاصى كه در آنجا ساكن بوده اند.

حضرت رسول اكرم  صلی الله علیه واله وسلم كه به اين روش ، به اين استمرار، به اين استقرار و در اين مدت متوالى ، هر روز بر در خانه زهرا سلام الله عليها مى آمد، منظورش اين بوده است كه اگر كسى سخنان آموزنده و تعيين كننده او را ديروز نشنيده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى ديگر......

همه صحابه ، چه آنانكه در مدينه حضور داشتند، و چه مسافرينى كه وارد شهر مى شدند، از اين روش رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم ، آگاه شدند كه آيه تطهير فقط و فقط درشان خاندان پيغمبر صلی الله علیه واله وسلم (پنج تن ) نازل شده است .

                                    درروزهای آینده مطالب بعدی را مطالعه نمایید. 

| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387;ساعت 23:23;  توسط مرتضی تارخ; 
مولودی ولادت حضرت زهرا با مداحی حاج محمود کریمی
 

 

 

 

مداحی ولادت حضرت زهرا 1                                                 مداحی ولادت حضرت زهرا 2

مداحی ولادت حضرت زهرا 3                                                 مداحی ولادت حضرت زهرا 4

مداحی ولادت حضرت زهرا 5                                                 مداحی ولادت حضرت زهرا 6

| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387;ساعت 18:51;  توسط مرتضی تارخ; 
ولادت مادر خوبیها بر همه مادران مبارک باد.

با سلام خدمت همه عزیزانی که قابل می دونند و به کلبه حقیرانه ما سر می زنند.

پیشاپیش ولادت با سعادت حضرت زهرای مرضیه (س) و روز بزرگداشت مقام زن و همچنین روز مادر رو تبریک و تهنیت عرض می کنم.

اشعار زیبا به مناسبت ولادت بی بی دو عالم حضرت زهرا

يابن الحسن اى نگار زهرا
تعجيل نما بهار زهرا
بگشا تو گره ز كار زهرا
بنما به همه مزار زهرا
در باز كن اى اميد دلها
شد وقت عطا و عيد زهرا
اى كوثر جارى دل من
بنما نظرى به مشكل من
بگذار قدم به منزل من
تو نور بده به حاصل من
تا من در خانه‏ ات بمانم
جان را به قدوم تو فشانم
جز تو به خدا كسى ندارم
از دورى تو بى قرارم
بنگر كه چگونه گشته كارم
عادت به گناه شد شعارم
گر تو بدهى ز نو توانم
مقبول شوم در امتحانم
برگرد قرار جان زهرا
ما را تو بخر به جان زهرا
تا اينكه به كار تو بياييم
يارى تو تا فرج نماييم
اما همه بى قرار باشند
آشفته در انتظار باشند
گلشن به همه نويد داده
وعده به ظهور عيد داده
آيد ثمر تمام خلقت
ايجاد گر قوام خلقت
آيد گوهر نبى اكرم
نور بصر سفير اعظم
زيبايى دامان خديجه
شادابى گلشن خديجه
آيد همه ى اميد حيدر
ساقى برسد ز عصر كوثر
آنكس كه فروغ جاودان است
محبوب زمين و آسمان است
جانم شده مبتلاى زهرا
آيد ز حرم صداى زهرا
يك عمر دويده‏ ام كه آيد
بر گوش دلم نواى زهرا
از لطف خداى مهربانم
شد خلقت ما براى زهرا
 

«مظهر پاكى»
سلام اى ذره‏ اى پيش تو خورشيد
سلام اى كوثر و ياسين و توحيد
سلام اى مظهر تطهير و پاكى
سلام اى گوهر دنياى خاكى
سلام اى زهره رخشنده زهرا
سلام اى شمع افروزنده زهرا
سلام اى آيه قرآن ثنايت
تمام آفرينش خاك پايت
سلام اى جلوه معبود صادق
ز تو شد وحدت مخلوق و خالق
تويى تفسير قدر و الليل و الشمس
مقامت را كند ادارك كى كس
بناى خلقت و كون وجودى
نداندكس كه هستى و كه بودى
تو يكتا گوهر تابنده باشى
كه بر عرش خدا زينبده باشى
تو نور مطلق كون و مكانى
پس از يزدان خداوند جهانى
مگويم شرك تو مخلوق ربى
كه او رب و تو هم معشوق ربى
تو اسم اعظم مستور اويى
شعاع پرتويى از نور اويى
حقيقت منجلى شد از تو زهرا
شريعت بر نبى شد از تو زهرا
كسى قدر تو را نشناخت زهرا
اگر بشناخت جانش باخت زهرا
در اين عالم نهان شد قدرو جاهت
كه باشد روز محشر جلوه گاهت
عيان كرده در آن وادى به هر كس
كه باشى مالك محشر تو و بس
در آن جا حكمران تنها تويى تو
شفيعى گر بود آنجا تويى تو
چو آبى اندر آن درياى سوزان
ندا آيد ز سوى حى منان
كنون محبوبه ما با سفيرى
نما از هر كه خواهى دستگيرى
پيامش چون خدا بر تو رساند
ز عشاقت كسى آنجا نماند
همه آيند بر گرد تو مجنون
كشند اين نعره نحن الفاطميون
بگوئيد عاشقى آغاز گشته
كه باب لطف زهرا باز گشته
همه مستند ز اين جلوه نمايى
كه زهرا مى‏ كنى كار خدايى
مرا بخشا نمى دانم چه گفتم
ولى ناگه در اين مستى شنفتم
كه يا او فاطمه يا فاطمه او
خدا زهرا بود زهرا خدا هو
شدم مدهوش و ساغر را شكستم
خوشم ديگر كه من زهرا پرستم
چه مى‏ گويى تو آوازه نما بس
مگو اسرار عشقت را به هر كس
 

«عرض ارادات»
اهل تولا عيد تبراست
شادان بمانيد شادان بمانيد
از پرده دل لعن عدوى آل محمد با هم بخوانيد
اى اهل ايمان هر جا دلى هست بايد ساير غمها باشد
جائى براى عرض ارادت جز آستان مولا نباشد
سرمايه ماست گنج ولايت هستى بجز اين سودا نباشد
از مهر حيدر نيرو بگيريد
تا مى‏ توانيد تا مى ‏توانيد
دست نفاقى كز روز اول كارش فساد و ظلم و ستم شد
از غصب حق آل محمد در كينه توزى نامش علم شد جز ثومه شر از پا در افتاد
آن مظهر ننگ سوى عدم شد
با لعن و نفرين يادش نماييد شورى بريزيد دستى فشانيد
آنكس كه بر باد حق على داد لعنت بر او باد تا صبح محشر
از ابتدا بود در كار فتنه بت مى ‏پرستيد تا روز آخر
با دست او سوخت باب ولايت شد كشته زهرا در پشت آن در
اهل تولا عيد تبراست
شادان بمانيد شادان بمانيد
اى اهل تقوا دين حب و بغض است ايمان تبراست ايمان تولاست
در دست شيعه بهر فناى خصم ولايت اين تيغ براست
آب حيات است راه نجات است آرى طريق وحدت همينجاست
اسلام و ايمان با اهلبيت است ترديد و شك را از دل برانيد
جعفر رسول زاده (آشفته) 
 

«بهشت مصطفى»
باز عالم چون بهشتى خرم است
از چه يارب اين صفا در عالم است
ملك هستى نقش زيبايى گرفت
آسمان هم نور زهرائى گرفت
ماسوا گلبوى تقوى يافته
روشنى از نور زهرا يافته
به خديجه اسوه صبر و يقين
بانوى اسلام و ام المومنين
حق عطا فرموده از پا تا سرش
خوانده احمد بضعه، يزدان كوثرش
خلقت او افتخار انبياء
عصمت او افتخار اولياء
خانه‏اش سرچشمه‏ ى اميدها
دامنش تابشگر خورشيدها
فاطمه محبوبه پروردگار
فاطمه محبوبه دارالقرار
هستى عالم همه از هست او
بوسه مى‏ زد مصطفى بر دست او
در حيا و در عفاف و در وقار
بانوان را او بود آموزگار
هر كه راه او به خرسندى گرفت
در دو عالم آبرومندى گرفت
مكتب او منشأ آزادى است
اى مويد اهل دل را هادى است 
سيدرضا مؤيد
 

«پرده عصمت »
البشارت كه عيان مهر فروزان آمد
ظاهر از پرده عصمت رخ جانان آمد
سر زد از برج نبوت مه رخشنده دين
روشن از نور رخش عالم امكان آمد
دختر ختم رسل هادى گل شاه رسل
از پس پرده عيان چون مه كنعان آمد
دسته دسته ملك از عالم بالا به زمين
بهر ديدار رخش خرم و خندان آمد
عزت و فضل و شرافت بنگر ز امر خدا
سوى زهرا ز جنان حورى و غلمان آمد
ساره و آسيه و مريم حورا ز بهشت
از پى خدمت آن زهره تابان آمد
آن چنان نور رخ دخت نبى جلوه نمود
كه قصور همه مكه نمايان آمد
نه همين مكه منور شده از طلعت او
ز سما تا به سمك يكسره رخشان آمد
شده از مكه همان نور نمايان كه به طور
سالها در طلبش موسى عمران آمد
بهر اين نور كه در صلب خليل ‏اللَّه بود
نار نمرود به يك باره گلستان آمد
گر نبردى به زبان نوح نبى نامش را
كى نجات از يم و گرداب و ز طوفان آمد
يوسف مصر گر اين نام نبردى به زبان
كى نجاتش ز چَه و گوشه‏ ى زندان آمد
چون نباشد ز ازل تا به ابد همتايش
همسرش شير خدا سرور مردان آمد
زين دو درياى فضيلت كه بهم شد واصل
يازده گوهر رخشنده بدامان آمد
به همين ام ابيها نبى‏ اش خواند ز حق
ام‏ فضل ام ‏الكتاب ام ‏امامان آمد
شب مولود مهين دخت محمد باشد
عرش پر نور شد و فرش چراغان آمد
تا كه تبريك بگويد به جهان شيعه او
(كربلائى) ز شعف شاد و غزلخوان آمد 

نادعلي  كربلايى
 

«شمس تابان»
بشارت نخله ختم رسولان نو بر آورده
چه نوبر، نوبرى كز نوبرش طوبى بر آورده
به باغ و كوه و صحرا و چمن از نغمه مرغان
تو گوئى دست قدرت يك جهان را مشكر آورده
دريده پيرهن بر تن ز شادى سوسن و لاله
چو زلف نوعروسان چتر گل نيلوفر آورده
به دستور خداى حى دانا خازن جنت
تمام جنت الفردوس را در زيور آورده
مهى از برج عصمت آشكارا شد كه از نورش
خداوند جهان رخشنده شمس خاور آورده
ز بام آسمان مهتاب چون پيران خم گشته
پى تحقيق اين مولود رود در معبر آورده
سما ديگر نمى‏ بالد به اخترهاى تابانش
چو مى‏ بيند زمين از شمس تابان بهتر آورده
ز جنت مريم و سارا و هاجر خرم و شادان
پى خدمتگذارى خم به تعظيمش سر آورده
ببام عرش جبريل امين تكبير مى‏ گويد
كه‏ ام المومنين همسر براى حيدر آورده
چه دختر دختر طاها چه دختر مام دو عيسى
چه دختر حجت كبرى براى محشر آورده
خديجه هستيش را داد اندر راه حق اما
برايش بهترين گوهر خداى اكبر آورده
قدم بنهاد در عالم بهشتى طلعتى امشب
كه از بهرش خدا ايجاد هر خشك وتر آورده
خديجه دختر آورده و ليكن احمد مرسل
هزاران كربلائى را برايش نوكر آورده 
 

«خورشيد روشنايى»
اى زن اينك در حريم پاك دامانى قدم بايد زدن
پا به پاى آيه‏ هاى سبز ايمانى قدم بايد زدن
كاروان جاده‏ ى اسلاميان را هم عنانى لازم است
پيشوايى مثل زهرا در طريق زندگانى لازم است
چادرت محراب نور است اى جدا از تيره گيهاى جهان
پا برون مگذار زين محراب نورانى، بر غم دشمنان
زينت زن در حجاب است و عفاف و پاكى و تقواى تو
جلوه‏ ى اسلام مى‏ بايد شود ظاهر ز سر تا پاى تو
مصحف باغ ولا را گلبن حق، واژه ‏اى والا بود
جاودان آن زن كه رهپوى عزيز مصطفى، زهرا بود
زير لب دارند در گلزار عصمت غنچه ‏ها اين زمزمه
دخترى مى‏ پرورد مانند زينب مادرى چون فاطمه
مادران را مى‏ سزد چون فاطمه اينگونه دختر پرورند
ميتوان مثل صدف از قطره در آغوش، گوهر پرورند
فاطمه با حق بود، حق هم بود با دخت احمد فاطمه
فاطمه يعنى محمد، همچنين يعنى محمد فاطمه
رونق افزاى حريم بزم گلهاى خدايى فاطمه ست
آرى آرى آينه‏دار طريق كبريايى فاطمه ست
مى‏ رهاند كشتى افتاده در گرداب ظلمت را، ز لطف
در بلا افتادگان را نقطه ى عطف رهايى فاطمه ست
وانكه دارد در دو عالم رتبه ‏ى خير النسايى فاطمه ست
هفت گردون را به يك چرخاندن رخ روشنايى مى‏ دهد
آنكه خورشيد از رخش بگرفته وام روشنايى فاطمه است
نى فقط دل مى‏ برد تنها ز احمد، وز على مرتضى
آنكه حتى از خدا هم مى‏ نمايد دلربايى فاطمه است
فاطمه ست اين زن كه بوسيده ست دستش را نبى ختم رسل
فاطمه ست اين زن كه بوسيده است او را مصطفى مانند گل
فاطمه ست اين زن بهشت بى بديل دلنواز مصطفى
فاطمه ست اين زن فروغ «جنت الماواى» چشم مرتضى
گوهر هستى نگين سبز رنگ خاتم چشم رسول
راضيه، مرضيه، زهرا، فاطمه، انسية الحورا، بتول 
محمود تارى (ياسر)
 

«خورشيد عشق»
باغ هستى بى صفا مى ‏شد اگر زهرا نبود
عطر گل از گل جدا مى ‏شد اگر زهرا نبود
تيره گى در اولين برخورد با خورشيد عشق
چيره بر آيينه‏ ها مى‏ شد اگر زهرا نبود
ارتزاق آفتاب از روى عالمتاب اوست
اين جهان ظلمت سرا مى ‏شد اگر زهرا نبود
ابرهاى كفر آلود از نسيم فتنه ‏ها
در هواى دل رها مى ‏شد اگر زهرا نبود
در دل امواج طوفان زاى اقيانوس دهر
فلك دين بى ناخدا مى ‏شد اگر زهرا نبود
نصرت حق در بر كفر از فداكارى اوست
كفر حق را رهنما مى‏ شد اگر زهرا نبود
قامت يكتا پرستانى همانند على
زير بار غم دو تا مى ‏شد اگر زهرا نبود
پهلويش بشكست تا بتخانه را در هم شكست
سامرى صاحب لوا مى ‏شد اگر زهرا نبود
گر چه خود شد پر پر اما داد بر قرآن حيات
محو دين مصطفى مى ‏شد اگر زهرا نبود
عشق اگر دارد حيات از اوست ياسر بى گمان
عشق، در عالم فنا مى‏ شد اگر زهرا نبود 
محمود تارى (ياسر)
 

« در مقام روز مادر»
در خور مدح و ثنايى مادر
مظهر عشق و صفايى مادر
هستى من همه از هستى توست
آيت مهر خدايى مادر
باغبان چمن ايمانى
گل گلزار وفايى مادر
تو گل سر سبد احسانى
معنى راز بقائى مادر
كى فراموش كنم مهر تو را
چون مرا راهنمايى مادر
خاك پاى تو بود بوسه گهم
بر دل خسته شفايى مادر
دارم اميد مرا عفو كنى
ديده‏ اى گر كه خطايى مادر
فكر و ذكرم بود اين غم آيا
از رحيمى تو رضايى مادر 
حاج على رحيمى(خادم)
 

«بانوى گلها»
نوبهار آمد گل آمد گل شكفته در برش گل
گل چه گل، آن گل كه باشد تا سراپا پيكرش گل
گل بگو امشب كه گل از دامن گل سر كشيده
شد چمن‏ آرا گل نورى كه باشد جوهرش گل
لحظه ميعاد آن ياس بهشت عشق سر مد
گل به گل گرديد عالم باختر تا خاورش گل
قابليت بين كه آمد قابله از عرش داور
بهر آن رنگين كمان دامن كه باشد مادرش گل
مريم و كلثوم و ساره آسيه با هاجر آن شب
آمدند از آسمان با هودجى سر تا سرش گل
جبرئيل عقل گشته مست مست از شادمانى
دست افشان پاى كوبان ريزد از بال و پرش گل
جلوه گر شد چلچراغ روح بخش آفرينش
قطب گلهاى بهشتى آنكه باشد محورش گل
شوكتش گل صولتش گل عصمتش گل عفتش گل
جامه‏ اش گل چادرش گل تاروپود معجرش گل
دست او گل پاى او گل قامت رعناى او گل
علم او گل حلم او گل عقل او گل مشعرش گل
نازم آن قامت قيامت را، كه در دامان هستى
با نسيم رحمت حق ريزد از مشك ترش گل
روى او گل موى او گل خلق او گل خوى او گل
جسم او گل جان او گل فطرت حق باورش گل
در صفات و قول و فعلش هست چون ختم رسولان
بينشش گل دانشش گل محفلش گل دفترش گل
در جنان پرسيد آدم كيست آن بانو كه باشد
گوشوار و سينه ريز و تاج زرين سرش گل
پاسخ از عرش برين آمد بگوش هوش آدم
او بود روحى كه خوانده خالق جان پرورش گل
اوست جان و اوست جوهر اوست رضوان اوست كوثر
اوست ظاهر اوست باطن اولش گل آخرش گل
اسم او گل رسم او گل اصل او گل نسل او گل
باب او گل مام او گل همدلش گل همسرش گل
راضيه مرضيه زهرا، طاهره، صديقه طوبا
طيبه انسيه حورا نام پاك ديگرش گل
فاطمه ‏ام ابيها روح ياسين جان طاها
هست همچو نخل طوبا ريشه وبار و برش گل
در دل محراب عرفان بر سر سجاده باشد
فكر او گل ذكر او گل نغمه جان پرورش گل
ذات آن بانوى سرمد هست چون ذات محمد
شربتش گل مذهبش گل مكتب روشنگرش گل
اوست رب المشرقين و مغربين چرخ گردون
شرق و غربش خرم از گل مهر و ماه و اخترش گل
مرج البحرين يعنى دامن دّر پرور او
لؤلؤ مرجان او گل خوشه‏ هاى گوهرش گل
هم حسن گل هم حسينش هم وجود زينبينش
هست آرى تا قيامت هم پسر هم دخترش گل
خود نه تنها گل بود آن مهر بى همتا كه باشد
حاجبش گل خادمش گل فضه ‏اش گل قنبرش گل
گشته نازل آيه تطهير در قرآن به شأنش
هست روشن اينكه مى‏ باشد وجود اطهرش گل
قمرى دل مست و سر خوش گفت مرغان چمن را
اى خوش آن عاشق كه چون پروانه باشد دلبرش گل
هر كسى گل را به گيتى مقتداى خويش داند
بى گمان صبح قيامت ميزند حق بر سرش گل
شيعه ‏ى گل، عترتِ گل، را جدا از گل نداند
آرى آرى هم محمد گل بود هم دخترش گل
ذكريا فاطر بحق فاطمه ‏اى اهل بينش
مى‏ كند كارى كه گردد پاى تا سر ذاكرش گل
هر كسى با گل نشيند رنگ و بوى گل پذيرد
واى اگر ما را به محشر دور سازد از برش گل
صبحدم، بر، منبرِ گل، يا «احد» گو بلبل دل
گفت نازم آنكه باشد شاعر گل پرورش گل 
احد ده ‏بزرگى

«آفتاب عشق»
اى بى نشانه‏ اى كه خدا را نشانه‏ اى
هر سو نشان توست، ولى بى نشانه ‏اى
اى روح پر فتوح كمال و بلوغ و رشد
چون خون عشق در رگ هستى روانه‏ اى
با ياد روى خوب تو مى‏ خندد آفتاب
بر خاك خسته رويش گل را بهانه ‏اى
اى ناتمام قصه شيرين زندگى
تفسير سرخ زندگى جاودانه‏ اى
تصوير شاعرانه در خود گريستن
راز بلند سوختن عارفانه‏ اى
هيهات، خاك پاى تو و بوسه ‏هاى ما؟!
تو آفتاب عشق بلند، آستانه‏ اى
در باور زمانه نگنجد خيال تو
آرى حقيقتى بحقيقت فسانه‏ اى
زهراى پاك اى غم زيباى دلنشين
تو خواندنى‏ ترين غزل عاشقانه ‏اى 
فاطمه راكعى 


 «آن شب»
آن شب زمين مكه بر خود ناز مى‏ كرد
با ناز خود درهاى رحمت باز مى‏ كرد
آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
گوياى تكبير بلال از هر طرف بود
آن شب شفق در باغ دلها لاله مى ‏كاشت
آن را به عشق يار هجده ساله مى‏ كاشت
آن شب سحر سجاده ‏ى دل باز مى‏ كرد
قامت به قد قامت، مودّت ساز مى ‏كرد
آن شب فلق شعر گل مهتاب مى‏ خواند
از بهر غم، شادى، حديث خواب مى ‏خواند
آن شب سپيده جامه بر تن چاك مى‏ كرد
گرد ملال از روى احمد پاك مى‏ كرد
آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى ‏كرد
كلك قضا لوح قدر را آب مى‏ داد
آن شب زمين آبستن شور و شعف بود
غواص دل آماده‏ ى صيد صدف بود
آن شب منا شعر مباركباد مى‏ خواند
زيبا سرود آن شب ميلاد مى‏ خواند
آن شب خديجه بود و درد بار دارى
از باردارى بود كارش بيقرارى
آن شب ز تنهايى روانش رنج مى ‏برد
رنج شكوفايى به پاى گنج مى‏ برد
آن شب زنان مكه بر او پشت كردند
از او بريدند و نكوهش مشت كردند
آن شب درّ ناسفته ‏اى، بحر كرم سفت
طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت
آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بود
وقت شكوفايى نخل آرزو بود
آن شب به مادر از بهشت و حور مى ‏گفت
از مرگ ظلمت در ديار نور مى‏ گفت
آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى ‏كرد
در را براى صبح صادق باز مى‏ كرد
آن شب خديجه بود و آه جانگدازش
لطف خداى مهربان و سوز و سازش
آن شب بهشتى بانوان امداد كردند
با يارى خود قلب او را شاد كردند
آن يك به دستش ساغرى آكنده از مُل
آن يك برايش سندس و استبرق و گل
آن يك به پايش با ترنم لاله مى ‏ريخت
لبخند از لب در، ديار ناله مى‏ ريخت
آن يك برايش باده در پيمانه مى ‏كرد
آن يك پريشان گيسوانش شانه مى ‏كرد
مريم به گوشش آيه انجيل مى‏ خواند
آسيه بهرش داستان نيل مى‏ خواند
سارا برايش عود و عنبر دود مى ‏كرد
او را مهيا بهر يك مولود مى‏ كرد
ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت
آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت
تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند
شعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند
ام القرا آيينه دار نور گرديد
چشم كج انديشان عالم كور گرديد
كون و مكان را ذات حق زيب و فرى داد
بر خاتم پيغمبرانش دخترى داد
آن هم چه دختر نازنين و ناز پرور
دختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر
بالاتر از او بين زنها دخترى نيست
در امتحان همسرى شد نمره ‏اش بيست
هر تار مويش آيه حبل المتين است
بر حلقه ‏ى انگشتر خاتم، نگين است
آمد به دنيا عصمت كبراى سر مد
ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد
آمد به دنيا شاهكار كلك خلقت
گنجينه شرم و حيا و كان عصمت
آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بود
معراج احمد بود و منهاج على بود
آمد به دنيا آنكه هستى هست مستش
از مستى هستى بشر شد پاى بستش
گر او نبودى هستى عالم نبودى
مشهودى از آب و گل و آدم نبودى
گر او نبودى زندگى بى محتوا بود
در پرده ابهام آيات خدا بود
او رحمتى بر رحمةللعالمين است
او زينت آيات قرآن مبين است
بر جسم ختم‏ الانبيا روح است زهرا
بر كشتى عدل على نوح است زهرا
آئينه دار نهضت پيغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او
مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست كوثر
شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است
لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش
پيمانه صبر على گرديد مستش
از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بود از احترامش
بى فاطمه نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد 
ژوليده نيشابورى
 

«روح احمد »
امروز عالمى ز تجلى منور است
ميلاد با سعادت زهراى اطهر است
مولود پاكى آمده از غيب در شهود
كز او وجود عالم و آدم سراسر است
از ره رسيده موكب بانوى بانوان
كائينه تمام نماى پيمبر است
نور خدا ز فرش نتق ميكشد بعرش
روشن بروى فاطمه چشم پيمبر است
در وصف او گر ام ابيها شنيده ‏اى
اين خود يك از فضائل آن پاك گوهر است
هر مادر آورد پسر از اوست مفتخر
بالنده مانده گيتى از اين نيك دختر است
احمد وجود پاك او را روح خويش خواند
با آنكه خود به مرتبه روح مصور است
در حيرتم چه مدح سرايم به حضرتى
كو را مديحه خوان ز شرف ذات داور است
تنها نه دختر است رسول خداى را
كز رتبه بر ولى خدا نيز همسر است
هستند گوشواره دو دلبند تو به عرش
بى شك دل تو عرش خداوند اكبر است
حاكى است از وقايع ما كان و ما يكون
متن صحيفه‏ اش كه به قرآن برابر است
ربط رسالت است و ولايت جناب تو
بل اين دو را وجود تو معنا و مصدر است
او هست عصمت و الله چندان شگفت نيست
كز چشم خلق تربت پاكش مستّر است
بر آستان توست ز جان منجلى صغير
عمريست چشم و روى نيازش بر اين در است
 صغير اصفهانى


«ثناى فاطمه »
جهان آفرينش را شكوهى ديگر است امشب
زمين و آسمان از هر شبى زيباتر است امشب
فلك آراسته بزمى ز ماه و زهره و پروين
عطارد باده گردان، مشترى، را مشگر است امشب
زمين گلشن، فلك روشن بشر شادان ملك خندان
فضا خرم هوا دلكش صبا جان پرور است امشب
بگوش دل شنو آواى مرغ شب كه مى ‏گويد
شب ميلاد زهرا دختر پيغمبر است امشب
چه زهرا عصمت پاك خدا ناموس پيغمبر
چه زهرا كز فروغش ملك هستى انور است امشب
خدا تبريك مى‏ گويد ملك تسبيح مى‏ خواند
كه ختم الامرسلين را دخترى مه پيكر است امشب
چه دختر بضعه خاتم چه دختر مفخر آدم
كه ميلادش بشر را سوى رحمن رهبر است امشب
از اين مهر جهان ‏آرا كه تابيد از سپهر دين
دل هر ذره‏ اى تابان همچو خاور است امشب
ببار اى بر رحمت رحمتت را بر گنه‏كاران
كه رحم رحمةللعالمين را در بر است امشب
مؤيد گر سيه شد از گنه طومار  اعمالت
ثناى فاطمه روشنگر اين دفتر است امشب
 سيدرضا مؤيد

 
| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387;ساعت 18:19;  توسط مرتضی تارخ; 
اسرار نامهای حضرت زهرا(س)

 

حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

حضرت فاطمه عليهاالسلام را نزد خداي تعالي نُه نام است: فاطمه، صديقه، طاهره، مباركه، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدّثه، و زهرا.

پس فرمودند: آيا مي‌داني كه تفسير فاطمه چيست؟ راوي عرض كرد: مرا خبر ده اي سيّد من! فرمود: يعني بُريده شده از بديها... .(1)

«بر اساس روايات، آن بانو را فاطمه ناميده‌اند زيرا: از هر بدي جداست،(2) شيعيانش را از دوزخ مي‌رهاند،(3) به وسيله علم و كمال از شير گرفته شده،(4) بديل ندارد،(5) انسان‌ها از شناختنش عاجزند،(6) و از نام خداي فاطر گرفته است.»(7)

علامه مجلسي مي‌نويسد:

صدّيقه به معني معصومه و مباركه يعني صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد گرامي؛ طاهره، پاكيزه از صفات نقص؛ زكيّه، نمو كننده در كمالات و خيرات؛ راضيه، راضي به قضاي الهي؛ مرضيّه، پسنديده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن كه فرشته با او سخن مي‌گويد و زهرا، نوراني به نور صوري و معنوي معنا مي‌دهند.

صديقه به معني معصومه و مباركه يعني صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد گرامي؛ طاهره، پاكيزه از صفات نقص؛ زكيّه، نمو كننده در كمالات و خيرات؛ راضيه، راضي به قضاي الهي؛ مرضيّه، پسنديده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن كه فرشته با او سخن مي‌گويد و زهرا، نوراني به نور صوري و معنوي معنا مي‌دهند.

اَبان بن تَغلَب از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد: به چه سبب فاطمه را زهرا مي‌نامند؟ حضرت فرمود:

براي آن كه نور فاطمه سه مرتبه در روز براي اميرالمؤمنان عليه السلام ظاهر مي‌شد؛ يك مرتبه در آغاز روز، كه فاطمه به نماز بامداد مي‌ايستاد؛ نور سفيدي از آن خورشيد فلكِ عصمت ساطع مي‌گرديد و در خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد و ديوارها را سفيد مي‌كرد؛ آن سان كه از مشاهده آن حالت تعجّب كرده و به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌شتافتند و علت آن نور را سؤال مي‌كردند.

حضرت مي‌فرمود:

به خانه دخترم فاطمه برويد تا سبب آن نور بر شما ظاهر گردد. چون به خانه آن حضرت مي‌آمدند، مي‌ديدند كه آن حضرت در محراب عبادت نشسته به نماز مشغول است و آن نور از روي انورش ساطع است، پس مي‌دانستند نوري كه مشاهده كرده‌اند از وجود مقدس اوست.

چون هنگام زوال شمس مي‌شد و فاطمه عليهاالسلام مهيّاي نمازمي‌گرديد، نور زردي از جبينش مي‌درخشيد، و بر خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد، و از آن نور در و ديوار و جامه‌ها و رنگ‌هاي ايشان زرد مي‌شد؛ چون از سبب آن حال سؤال مي‌كردند، حضرت رسول صلي الله عليه و آله آنها را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، چون به خانه آن حضرت مي‌رفتند، وي را در محراب عبادت مي‌يافتند كه مشغول نماز است و از روي مباركش نور زردي ساطع است، پس مي‌دانستند كه آنچه ديده‌اند از نور روي آن حضرت بوده است.

ابان بن تغلب از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد: به چه سبب فاطمه را زهرا مي‌نامند؟ حضرت فرمود:براي آن كه نور فاطمه سه مرتبه در روز براي اميرالمؤمنان عليه السلام ظاهر مي‌شد؛ يك مرتبه در آغاز روز، كه فاطمه به نماز بامداد مي‌ايستاد؛ نور سفيدي از آن خورشيد فلك عصمت ساطع مي‌گرديد و در خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد و ديوارها را سفيد مي‌كرد؛ آن سان كه از مشاهده آن حالت تعجّب كرده و به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌شتافتند و علت آن نور را سؤال مي‌كردند.

چون آخر روز فرامي‌رسيد و آفتاب غروب مي‌كرد، از روي منوّر فاطمه عليهاالسلام نور سرخي مي‌درخشيد،- از فرح و شادي و شكر و نعمت الهي- پس به آن نور خانه‌هاي مدينه و ديوارهاي آن سرخ مي‌شد. مردم كه از مشاهده آن حالت متعجّب مي‌شدند، به خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌رسيدند و از علت آن سوال مي‌نمودند. حضرت صلي الله عليه و آله ايشان را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، پس آن بانو را مي‌ديدند كه در محراب نماز نشسته و به تسبيح و تمجيد الهي مشغول مي‌باشد و از گونه‌اش نور سرخي ساطع است. پس مي‌دانستند كه آن چه ديده‌اند از آثار نور آن حضرت بوده و پيوسته آن نور در جبين انور فاطمه عليهاالسلام بود تا آن كه امام حسين عليه السلام متولد شد و آن نور به جبين آن حضرت منتقل گرديد و پيوسته آن نور با ما هست و از امامي به امام ديگر منتقل مي‌شود تا روز قيامت.(8)

همچنين از آن حضرت پرسيدند: به چه سبب حضرت فاطمه عليهاالسلام را زهرا مي‌گفتند؟ فرمود:

زيرا كه حق تعالي آن حضرت را از نور عظمت خود آفريد و چون او را آفريد، آسمان‌ها و زمين از نور روي او روشن شد و ديده‌هاي فرشتگان را خيره گرداند، و همگي براي حق تعالي به سجده افتاده و گفتند: اي خداي ما اين چه نور است؟

فاطمه عليهاالسلام را به آن سبب زهرا ناميدند كه چون در محراب خود به عبادت مي‌ايستاد، نور او، اهل آسمان را روشني مي‌بخشيد، چنان كه ستارگان آسمان اهل زمين را روشنايي مي‌دهند.

حق تعالي به ايشان وحي كرد: نوري است كه از نور خود آفريده و در آسمان ساكن گردانيده و از عظمت خود آن را خلق كرده‌ام. و او را از وجود پيغمبري از پيغمبران خود كه او را بر جميع پيغمبران برتري داده‌ام بيرون خواهم آورد، و از اين نور پيشوايان دين را كه قيام نمايند به امر من هدايت كنند مردم را به دين حق بيرون خواهم آورد و آنها را خليفه‌هاي خود در زمين گردانم، بعد از آن كه وحي من منقطع شود.(9)

و نيز از آن حضرت روايت كرده‌اند كه:

فاطمه عليهاالسلام را به آن سبب زهرا ناميدند چرا که وقتي در محراب خود به عبادت مي‌ايستاد، نور او، اهل آسمان را روشني مي‌بخشيد، چنان كه ستارگان آسمان اهل زمين را روشنايي مي‌دهند.(10)

از امام حسن عسكري عليه السلام سؤال كردند كه چرا حضرت فاطمه را زهرا ناميدند؟ فرمود:

از براي آن كه روي آن حضرت براي اميرمؤمنان عليه السلام در آغاز روز مانند آفتاب، و در هنگام زوال چون ماه منير مي‌درخشيد و نزد غروب آفتاب همانند ستاره روشن مي‌شد.(11)

در احاديث متواتر از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است: آن حضرت را براي اين فاطمه ناميده‌اند كه حق تعالي او و شيعيانش را از آتش جهنم بريده است.

همچنين در احاديث متواتر از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است: آن حضرت را براي اين فاطمه ناميده‌اند كه حق تعالي او و شيعيانش را از آتش جهنم بريده است.(12)

ابن شهر آشوب روايت كرده است كه كنيه‌هاي آن حضرت: امّ الحسن، امّ الحسين، امّ المحسنين، امّ الائّمّة، امّ ابيه، و اسماء آن حضرت: فاطمه، بتول، سّيده، عذر، زهراء، حوراء، مباركه، طاهره، زكيّه، مرضيّه، محّدثه، مريم، الكبري و صديقة الكبري بود.(13)

| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387;ساعت 8:38;  توسط مرتضی تارخ; 
شهادت مادر خوبیها تسلیت باد.
 

یا زهرا

مداحی مرتضی تارخ

| لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387;ساعت 11:7;  توسط مرتضی تارخ; 
عزاداری حضرت زهرا)س(

ya zahra

 

عزاداری شب سوم فاطمیه اول

عزاداری روز دوم فاطمیه اول

روز اول فاطمیه اول

| لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387;ساعت 23:52;  توسط مرتضی تارخ; 
تقدیم به مادر خوبیها(به مناسبت شهادت حضرت زهراسلام الله علیها)

فاطمیه آمده

بازهم ای دل فاطمیه آمده                  فصل اشک و آه و گریه آمده

بازهم غمنامه زهرا شده                   غصه در بیت علی بر پا شده

بازهم اندوه و درد فاطمه                    جلوه کرده بر دل و جان همه

بازهم این درد دلم افزون شده             بهر قد فاطمه دل خون شده

بازهم این دل در عزای مادر است         غربت و غم همنشین حیدر است

بازهم آن پهلوی زخمی و کبود            هر چه کردند مزد پیغمبر نبود

مرغ جانم پرزد امشب تا بقیع             پای جوی اشک زینب تا بقیع

خواهم امشب عقده دل واکنم            دردلم با مادرم نجوا کنم

مادر ای مادر فدای قبر تو                   همچو زینب من فدای صبر تو

از غم کوچه بگو و پشت در              از کبوتر ُ بچه و یک مشت پر

دست بسته مرتضی را می برند       رابط ارض و سما را می برند

چه گذشت ای مادرم بر زینبین        بر کریم اهل بیت و بر حسین

غنچه ها دیدن که گل را می زدند       بر جهانی مام کل را می زدند

| لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387;ساعت 19:44;  توسط مرتضی تارخ; 
وفات حضرت معصومه تسلیت باد .

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.

 

سرچشمه دانش

 حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: ?هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد?. بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) ?عالمه غير معلمه? بوده است. 

 

مظهر فضايل

 حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: ?آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند.?

 

مقام علمي حضرت معصومه (س)

 حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش.

    

فضيلت زيارت

 دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نوميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: ?هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست?.

 

برگزيدن شهر قم

پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد. چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت  به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: ?بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش  مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بدين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است.

 

زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات

 درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام ?سعد بن سعد? به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: ?اي سعد! از ما در نزد شما قبري است?. سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: ?آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.?

پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: ?هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد?. و در حديث ديگري آمده است: ?زيارت او، هم سنگ بهشت است?.

 

زيارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)

يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع  آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است. باشد که شیعیان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت (س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.

 

امام رضا (ع) و لقب ?معصومه?

 حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل ?معصومه? ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي (ع) در اينباره ميگويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: ?هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است?.

 

کريمه اهل بيت

 حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب ?کريمه اهل بيت? ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت.

 

القاب حضرت معصومه (س)

 به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه (س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)،  حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است.

 

شفاعت حضرت معصومه (س)

 بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به ?مقام محمود? تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله ?خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد?، اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده  است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: ?با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?.

 

سرّ قداست قم

در احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: ?بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?. او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س)، مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.  

 

محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم

 مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از يک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره اي تابان از دامان نجمه درخشيد که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترين عواطف انباشته شده و در سوداي دلش را بر او نثار کند. بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت شگفت انگيزي بود که قلم از ترسيم آن عاجز است. در يکي از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نيز نقشي دارد، هنگامي که نصراني مي پرسد: شما که هستيد؟ مي فرمايد: ?من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم?. اين تعبير، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نيز از مباهات ايشان به اين خواهر- برادري سرچشمه مي گيرد.

  

سرآمد بانوان

 فاطمه معصومه (س) از جهت شخصيت فردي و کمالات روحي، در بين فرزندان موسي بن جعفر (ع) بعد از برادرش، علي بن موسي الرضا (ع) در والاترين رتبه جاي دارد. اين درحالي است که بنا بر مستندات رجالي، فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بين اين همه بانوي گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس قمي آنگاه که از دختران موسي بن جعفر (ع) سخن مي گويد، درباره فاطمه معصومه (س) مي نويسد: ?بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آن ها، سيده جليله معظمه، فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به حضرت معصومه است.

   

فضيلت بي نظير 

 شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند:  ?در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست?.  بي گمان اين گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.

  

 

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام

به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام

صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام

در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو           ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام

به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين          ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام

منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد          به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

 

غروب غمگين

حضرت فاطمه (س) پس از  ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قيد حيات بود و سپس دعوت حق را لبيک گفت و به سوي بهشت برين پرواز کرد. اين حادثه در سال 201 هجري رخ داد. سلام بر اين بانوي بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک معصومه (س) که اينک آفتاب حرم باصفايش، زمين قم را نوراني کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پيام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتي. اي فاطمه! در روز قيامت، شفيع ما باش که تو در نزد خدا، جايگاهي ويژه براي شفاعت داري.

| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387;ساعت 8:31;  توسط مرتضی تارخ; 
کرامات حضرت فاطمه معصومه (س)

 

كرامات معصوميه( به مناسبت سالروز وفات حضرت معصومه(س))


     
حضرت فاطمه معصومه س در روز اول ذي القعده سال 173 هجري در شهر مدينه چشم به جهان گشود اين بانوي بزرگوار از همان آغاز در محيطي پرورش يافت كه پدر و مادر و فرزندان همه به فضائل اخلاقي آراسته بودند. بدون ترديد بعد از حضرت رضا در ميان فرزندان امام كاظم حضرت معصومه از نظر علمي و اخلاقي والا مقام ترين آنان است.



مقايسه حضرت فاطمه زهرا (ع) با حضرت فاطمه معصومه (ع)
آقاي مختار شعباني خادم کفشدار و اهل و لا نقل مي کند : حضرت آيت ا... العظمي مرعشي نجفي (ره ) مي فرمودند : پدر بزرگوارشان در زماني که ثروتمند بوده به مکه مشرف مي شود و در آنجا شروع به گريه و زاري مي کند و از رسول خدا (ص) مي خواهد که قبر مادرش فاطمه زهرا (ع) را ببيند و آن را زيارت کند و آشکارا ببيند . خواب مي بيند که حضرت مي فرمايد : فرزندم ! خدا خواسته است که قبر مادرت پنهان باشد . شما برويد قم ، حضرت فاطمه معصومه (ع) را زيارت کنيد ، که همان زيارت حضرت فاطمه زهرا (ع) است


 . حيات دوباره
آقاي ناصر اصغر زاده موحد ، از خدام حرم مطهر مي گويد : دريکي از روزها در کفشداري حرم مطهر حضرت معصومه در شيفت کاري خود مشغول کار بودم . بعد از اتمام كار که به منزل رفتم ، ديدم درب منزلمان خيلي شلوغ است . پرسيدم : چه اتفاقي افتاده ؟ گفتند : پسر شما از بالاي پشت بام همسايه - که يک ساختمان سه طبقه بود - به پايين افتاده است ! شوکه شدم و گفتم : بچه مرده است . در کمال نا اميدي ، به سرعت خودم را به بيمارستان رساندم و سراغ پزشک معالج پسرم رفتم و به او گفتم : من خادم حضرت معصومه (س) هستم . در حق بچه ام کوتاهي نکن ! به خاطر بي بي بچه ام را نجات بده . دکتر گفت : هر کاري از دستم مي آمد برايش انجام دادم . او مثل يک مرده افتاده است و از دست من کاري ساخته نيست . در همان حال ، رو به حرم مطهر حضرت معصومه (ع) کردم و از خانم خواستم که پسرم را نجات دهد . ناگهان ! بچه چشمهايش را باز کرد و دوباره بست . او به زندگي بازگشته بود . پسرم مدتي بعد از بيمارستان مرخص شد . امروز که حدود 16 سال از آن ماجرا مي گذرد پسرم صحيح و سالم است . من حيات دوباره او را از اربابم حضرت فاطمه معصومه (س) دارم .
 منبع: كتاب عنايات معصوميه
نويسنده: محمد علي زيني وند


| لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387;ساعت 8:30;  توسط مرتضی تارخ; 
ولادت با سعادت امام حسن عسکری (ع) تبریک و تهنیت باد.

مطالبی پیرامون شخصیت بارز امام حسن عسکری (ع) 

 

تولد تا شهادت

امام حسن عسکري پيشواي شيعيان جهان در سال 232 ق در شهر مدينه ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش امام هادي (ع)  و مادرگرامي آن حضرت، سوسن، يا حديثه، بانويي نيکوکار، پارسا و دانشمند بود که در سن 28 سالگي بدست معتمد عباسي به شهادت رسيد.

دوران امامت

امام حسن عسکري (ع) بعد از شهادت پدربزرگوارش، مسئوليت امامت و امور شيعيان را به عهده گرفت و همواره پناهگاه شيعيان شمرده مي شد. امام حسن عسگري (ع) از آنجا که همانند پدر بزرگوارش در دوران خلفاي عباسي در منطقه اي به نام عسگر ( منطقه نظامي) محصور بود،  به "عسگري" معروف شد و به مدت شش سال، امامت شيعيان را بر عهده داشت.

بارزترين ويژگي اخلاقي حضرت

امام حسن عسگري در ميان مسلمانان آگاه و ديندار مقامي بلند و منزلتي نيکو داشت. آوازه علم و عقل وي در سراسر بلاد پهناور اسلام، طنين انداز بود.

ايشان از چنان مقام اخلاقي و معنوي برخودردار بودند که مسلمانان کشورهاي اسلامي و شخصيتهاي عباسي، شيفته بزرگواي ايشان شده بودند. به عنوان نمونه عبدالله خاقان وزير معتمد عباسي با همه غروري که داشت با امام ملاقات کرد.وي، امام را بر مسند خود مي نشاند و احترام مي کرد و مي گفت: در سامره کسي را مانند آن حضرت نديده ام.

او زاهد ترين و داناترين مردم در روزگار بود. آن حضرت به چشمه سار علم زهد، پارسايي، خساوت، فتوت، تواضعف  اخلاق نيکو سيادت و عظمت معروف بود.

از جمله ويژگي برجسته آن امام همام اين است که راوي گويد: درطول عمر محصور بودن، حضرت روزها روزه و شبها به عبادت خدا مشغول بود.

رفتار وتعامل اجتماعي و سياسي

امام حسن عسکري(ع) در هدايت مردم ودفاع از اسلام، لحظه اي قرار نداشت. سراسر عمر کوتاه خود را به جهاد و مبارزه در راه خدا اختصاص مي داد و گرچه در اوج جواني به شهادت رسيد وليکن مبارزات آن حضرت دردو جبهه فرهنگي و سياسي ثمرات گوناگون و خوبي را به همراه داشت.

در بعد فرهنگي باعث نجات اسلام از کجروي هاي فکري و بروز عقايد خرافي شد و در بعد سياسي، اجتماعي و اخلاقي آن حضرت به قدري موثر، محسوس و چشمگير بود که لحظه اي خلفاي عباسي از زير نظر داشتن آن امام غافل نبودند. هنوز هم بعد از چند قرن، وجودآن ائمه بزرگوار موثر است و الا بدخواهان به مصجع شريف عسگرين توهين و با آن را بمب ويران نمي کردند.

وجود مبارک امام زمان(عج)

ويژگي و برجستگي شخصيت آن حضرت زماني آشکارتر مي شود که در ميان مردم اخباري از وجود مبارک امام زمان که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، منتشر شد.

موجي از شادي و افق اميدواري در ميان ستمديدگان به وجود آمد. اين اخبار ذهن مالکان را به خود مشغول کرد و وقتي منافع خود را در خطر ديدند، جاسوساني را اطراف منزل امام گماشتند تا بلکه جلوي تولد آن موعود را بگيرند و از انتشار خبر جلوگيري کنند.

امام عسگري (ع) ارتباط خود را با شيعيان حفظ مي نمود و در پنهان، به ساختن و حفظ وجود مبارک امام زمان، مي پرداخت.

عدالت درمنظر امام حسن عسکري

العدل يضيع لامور موانعها و الجور يخرجها عن جهتهما

اميرالمومنين (ع) فرمود: عدل هر چه را در جاي خود مي نهد و جور هر چيز را از جهت خود بيرون مي برد.

امام حسن عسکري (ع) علاوه بر فضايل بزرگ اخلاقي و بينش ژرف سياسي، درياي بي کران علوم و دانش ها محسوب مي شد. او با زبان هاي مختلف ملل اسلامي سخن مي گفت و مشکلات علمي آنان را مرتفع مي نمود و جويندگان دانش از خرمن علوم اين پشواي الهي خوشه چيني مي کردند.

ائمه اطهار و نيز امام حسن عسکري (ع)، پرچم دار عدالت و گسترش آن بودند. با توجه به اهميت عدالت در اسلام و در جهان کنوني و  مهمتر از همه، اهداف انقلاب، گسترش و اجراي عدالت مي باشد؛ آن حضرت اصول و مبناي عمل خود را بر عدل گذاشت که در جايي مي فرمايند: عدالت از عسل شيرين تر است.

در پايان به عنوان تبرک دو روايت از آن حضرت نقل مي کنيم.

1- حضرت امام حسن عسکري (ع) فرمود: علامات مومن 5 چيز است 1- 51 رکعت نماز فريضه و نافله 2- زيارت اربعين خواندن 3- انگشتري به دست راست کردن 4- جبين را در مسجد برخاک گذاشتن 5- بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.

امام حسن عسکري (ع) فرمودند: خير اخواتک من نسيتي ذنبک و ذکر احسانک اليه.

بهترين برادر تو کسي است که خطايت را فراموش کند و احسان تو به خود را به يادآورد.

 

| لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387;ساعت 22:45;  توسط مرتضی تارخ; 
شخصیت سیاسی امام عسکری (ع)

 

جهاد فرهنگى و سياسى

امام حسن عسكرى عليه‏السلام در هدايت مردم و دفاع از اسلام، لحظه‏اى قرار نداشت. سراسر عمر كوتاه خود را به جهاد و مبارزه در راه خدا اختصاص داد. اگرچه امام عسكرى عليه‏السلام در اوج جوانى به شهادت رسيد، ليكن تلاش و مبارزات فراوان آن حضرت در دو جبهه «فرهنگى» و «سياسى»، ثمرات گوناگونى به همراه داشت.

در بعد فرهنگى، باعث نجات اسلام از كجروى‏هاى فكرى و بروز عقايد خرافى شد و در بُعد سياسى نيز چهره شوم حكومت‏هاى عباسى را ـ كه به نام اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين، رياست مى‏نمودند ـ آشكار ساخت.

 

پيكار سياسى

پيكار امام حسن عسكرى عليه‏السلام، از پسوند «عسكر» در نام مباركشان پيداست. عسكر، در زبان فارسى به معناى لشكر و پادگان به كار برده مى‏شود. آن حضرت به خاطر ترسى كه در دل حاكمان بنى‏عباس ايجاد شده بود، تمام مدت امامت خود را بالاجبار در محله نظاميان، سكونت داشت. «متوكل» خليفه عباسى به خاطر ترس شديدى كه از امام هادى عليه‏السلام و فرزند بزرگوارش امام حسن عليه‏السلام داشت، آن دو وجود پر بركت را از مدينه به سامرا تبعيد نمود و تا پايان عمر در حلقه و مراقبت لشكريانش نگه داشت.(5) بدين ترتيب، امام حسن عسكرى عليه‏السلام تمام دوران امامت خود را در تبعيد، محاصره مأموران عباسى يا در زندان سپرى نمود. با اين همه، در مدار مخالفت حكومت بنى‏عباس گام برمى‏داشت. نه چون عالمان دربارى براى ماندگارى حكومت، دعا مى‏كرد و نه در اعياد سلطنتى مانند ديگر شخصيت‏هاى مذهبى، به دست بوسى خليفه مى‏شتافت. حتى وقتى كه خليفه به مسافرت مى‏رفت، در هنگام بازگشت كه همه چهره‏هاى علمى، فرهنگى، نظامى و سياسى به پيشوازش مى‏رفتند و همه قبايل به ترتيب منزلت خانوادگى بر سر راهش، همراه با پرچم‏هاى ويژه مى‏ايستادند، امام عسكرى عليه‏السلام حضور نمى‏يافت و بدين گونه، مشروعيت حكومت ظالم عباسى را زير سؤال مى‏برد.

مبارزه دليرانه و تلاش خستگى‏ناپذير حضرت عسكرى عليه‏السلام باعث شد تا نيمى از شش سال امامتش، در زندان سپرى گردد و در زندان مخوف عباسى زير شديدترين شكنجه قرار گيرد.

ترس حكومت از امام تا بدانجا بود كه جاسوسان مرتب نزد امام عسكرى عليه‏السلام آمد و شد داشتند و تمام رفتار و گفتار آن حضرت را مو به مو گزارش مى‏كردند. هيچ كس اجازه ورود نزد آن حضرت را نداشت. برخى مأموران براى چاپلوسى، امام را نزد پادشاه عباسى خطرناك و در پى دست يازيدن به حكومت، معرفى مى‏كردند و از فعاليت‏هاى سياسى و ارتباط ايشان با برخى شيعيان و مخالفان حكومت خبر مى‏دادند.

مبارزه دليرانه و تلاش خستگى‏ناپذير حضرت عسكرى عليه‏السلام باعث شد تا نيمى از شش سال امامتش، در زندان سپرى گردد و در زندان مخوف عباسى زير شديدترين شكنجهها قرار گيرد.

يكى از روش‏هاى شكنجه، تنورى بود از چوب و پر از ميخ؛ بدين گونه كه ميخ‏ها را از بيرون كشيده بودند، چنانكه نوك تيز آن به مقدار دو يا سه سانتى‏متر از جداره داخل تنور پيدا بود. امام عسكرى عليه‏السلام و برخى شيعيان آن حضرت را درون تنور قرار مى‏دادند و درپوشى بر آن مى‏نهادند و آن را به سرعت روى زمين مى‏غلطانيدند. ميخ‏ها در بدن فرو مى‏رفت و دردى جانكاه داشت.(6)

 

عوامل دشمنى با امام عسكرى عليه‏السلام

دشمنى بنى‏عباس با امام عليه‏السلام در سه محور كلى قابل بررسى است:

1. عزّت نفس، آزاد انديشى، مسئوليت‏پذيرى و مبارزه خستگى‏ناپذير امام حسن عسكرى عليه‏السلام بر ضد خلفاى ستمگر.

2. دشمنى ديرينه بنى‏عباس با علويان.

عباسيان كسانى بودند كه با شعار «الرّضاء من آل محمّد صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله‏» حمايت مردم را به خود جلب كرده و بر اريكه قدرت تكيه زدند. بزرگ‏ترين دست‏آويز آنان نيز در مدت شصت سال تلاش و تبليغ، بهره‏گيرى از خون پاك سرور شهيدان، حضرت امام حسين عليه‏السلام بود. آنان به خوبى مى‏دانستند كه وارثان حقيقى خلافت رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه‏ و ‏آله‏ و سلم «امامان شيعه» هستند. از اين رو، علويان را همواره يگانه رقيب خويش در حكومت مى‏شمردند و تمام سعى خود را در نابودى آنها به كار مى‏گرفتند. زندان‏هاى خود را از مردان و زنان علوى پر كرده بودند و حتى بزم عياشى خود را در كاخ‌هايى مى‏چيدند كه ديوارهاى آن، مدفن جوانان علوى بود و در زير سنگفرش‌هاى ايوان و تالارهاى آن، صدها علوى زنده به گور شده بودند.

خلفا و كارگزاران بنى‏عباس تمام دارايى علويان را گرفته بودند، چنانكه از فقر و نادارى، چهره‏اى رنجور و قامتى ضعيف داشتند. با اين همه، آتش دشمنى عباسيان جز با نابودى كامل و حتى زدودن نام و ياد علويان از دل‌ها، خاموش نمى‏شد.

3. ويژگى‏هاى شخصى امام حسن عسكرى عليه‏السلام .

ويژگى‏هاى برجسته آن حضرت فراوان است، اما دو چيز بيشتر از همه موجب دشمنى بنى‏عباس مى‏شد:

 

الف) شخصيّت آن حضرت

امام حسن عسكرى عليه‏السلام در ميان مسلمانان آگاه و ديندار، مقامى بلند و منزلتى نيكو داشت. آوازه دانش و فضل وى در سراسر بلاد پهناور اسلام پيچيده بود. مقام معنوى امام در گستره جهان اسلام، براى خلفاى عباسى بسيار گران مى‏آمد؛ به ويژه اين كه مى‏ديدند بسيارى از درباريان، فرماندهان و بزرگان مسلمان از حجاز، عراق و ايران و حتى برخى شخصيت‏هاى عباسى شيفته آن بزرگوار شده و از ايشان به چشمه‏سار علم، زهد، پارسايى، سخاوت، فتوت، سيادت و عظمت ياد مى‏نمايند، در آتش رشك و حسد مى‏سوختند.

 

ب) وجود مبارك امام زمان عليه‏السلام

در ميان مردم، اخبارى كه از وجود مبارك امام زمان عليه‏السلام خبر مى‏داد، به تواتر مى‏رسيد. و از اين كه همگان شنيده بودند كه به وسيله ايشان جهان پر از عدل و داد مى‏گردد، موجى از شادى و افقى از اميدوارى در ميان آگاهان و ستمديدگان مى‏گشود.

اين اخبار، ذهن حاكمان بنى‏عباس را نيز به خود مشغول مى‏نمود. چنان كه جاسوسان فراوانى در اطراف خانه امام گماشته بودند تا بلكه خبر ميلاد «مهدى موعود» را به گوش آنان برسانند. با اين همه، امام عسكرى عليه‏السلام هم ارتباط خود با شيعيان را حفظ مى‏نمود و هم در پنهان ساختن وجود مبارك امام زمان عليه‏السلام موفق بود.(7)

 

پي نوشت‌ها:

1. اصول كافى، ج 1، ص 503/ كشف الغمّة فى‏معرفة الائمة، ج 3، ص 284.

2. ارشاد، شيخ مفيد، ص 654، البته نام‌هاى ديگرى نيز براى مادر آن حضرت نوشته‏اند. (اعلام الورى، علامه طبرسى، ص 366.)

3. معانى الاخبار، شيخ صدوق، ص 65.

4. دلائل الامامة، محمد بن جرير طبرى، ص 223.

5. مناقب آل ابيطالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 429/ اعلام الورى، ص 351.

6. المحاسن و المساوى، ص 531/ تاريخ الفخرى، ابن طقطقا، ص 214.

7. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 194.

| لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387;ساعت 22:35;  توسط مرتضی تارخ; 
رحلت پيامبر اکرم(ص) و شهادت جانسوز امام حسن مجتبي(ع) و امام رضا (ع) را تسليت عرض مي کنم

آي کبوتر که نشستي روي گنبد طلا
هرکجاپر ميزني توحرم امام رضا
من کبوتر بقيعم باتو خيلي فرق دارم
جاي گنبد سرمو به روي خاکا ميذارم
خونه ي قشنگ تو کجا و اين خونه کجا ؟؟
گنبد طلا کجا قبراي ويروونه کجا؟؟؟
اونجا هرکي ميپره طاير افلاکي ميشه
اينجا هرکي ميپره
بالو پرش خاکي ميشه
اونجا خادما با زاير آقا مهربونن
اينجا زايرارو ازکنار قبرا ميرونن
توکه هرشب ميسوزه صدتا چراغ دورو برت
به امام رضا بگو غريب تويي يا مادرت؟؟؟

 

دعاگوی شما در جوار بارگاه ملکوتی حضرت رضا (ع) میباشم

مرتضی تارخ 

| لينک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386;ساعت 15:3;  توسط مرتضی تارخ; 
شرايط حاد و تأسف بار بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص)

اين عوامل و عواملي ديگر دست بدست هم داده بود تا بعد از رحلت پيامبر اكرم جامعه آنروز با مشكلات خاصي مواجه شود. چنانكه امام علي(ع) مي‏فرمايد:

«...
حَتّي رَأَيْتُ راجِعَةَ النّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الاِسْلامِ، يَدْعُونَ اِلي مَحْقِ دينِ مُحَمَّدٍ(ص) فَخَشيتُ اِنْ لَمْ اَنْصُرِ الاِسْلامَ وَ أَهْلَهُ اَنْ أَري

فيهِ ثَلْما أَوْ هَدْمَا تَكُونُ الْمُصيبَةُ بِهِ اَعْظَمَ مِنْ وِلايَتِكُمْ
...؛(8) تا آنجا كه ديدم گروهي از اسلام بازگشته، مي‏خواهند دين محمّد(ص) را نابود سازند.

پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نكنم، رخنه‏اي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم كه مصيبت آن بر من سخت‏تر از رها كردن حكومت بر شماست.»



پيامدهاي رحلت از زبان حضرت زهرا(س)

در اين مقال بنابر آن است كه پيامدهاي رحلت پيامبر اكرم(ص) از نگاه تنها يادگارش حضرت فاطمه سلام الله عليها بيان شود.

او كه بضعة الرّسول است9 و به تعبير امام علي(ع) بقيَّةُ النّبوة10 است و به اعتراف ديگران،
خيرةُ النساء و ابنَةُ خَيْرِ الانبياء،

صادقَة في قولِك، سابقَة في وفور عقلِكِ است
.11

او كه خليفه اول در جمع مردم مدينه درباره‏اش چنين گفته است: أنت معدنُ الحكمَةِ و موطنُ الهدي و الرّحمةِ و رُكْنُ الدّين و عينُ الحجة است.12

و حتي عائشه نيز گفته است: «ما رأيت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة الاّ ان يكون الّذي ولّدها».13

او كه هم مردمان مكه و مدينه را ديده و هم شاهد حيات پيامبر اكرم(ص) بوده و هم در كنار پيامبر و حضرت امير(ع) حوادث ريز و درشت عصر نبوت

و روزهاي بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ايّام كوتاه را به دقّت زير نظر داشته است. آري او مي‏تواند پيامدهاي تأسف بار رحلت پيامبر را خوب بيان كند.


| لينک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386;ساعت 14:56;  توسط مرتضی تارخ; 
مداحی اربعین حسینی

مداحی ظهر اربعین حاج محمود کریمی

مداحی اربعین 1        مداحی اربعین 2       مداحی اربعین 3 

مداحی اربعین 4        مداحی اربعین 5

 

| لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386;ساعت 22:21;  توسط مرتضی تارخ; 
دلیل بزرگداشت اربعین

فرارسیدن اربعین حسینی را پیشاپیش تسلیت عرض می کنیم .

دليل بزرگداشت اربعين و واکاوی پرسش ‌هایی درباره این روز
 

اعمال روز اربعین امام حسین (ع)
نکاتی دربارهء اربعین
              1. عدد چهل

              2. اربعین امام حسین (ع)
              3. بازگشت اسيران به مدينه يا كربلا
              4. ميرزا حسين نوري و اربعين‌
             
5. شهيد قاضي طباطبائي و اربعين‌

 

اعتبار اربعين امام حسين (ع‌) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي ‌وفاداران به امام حسين (ع‌) شناخته شده بوده است‌. كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي كه حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسي از روايات‌فراوان درباره تقويم مورد نظر شيعه در باره ايام سوگ و شادي و دعا و روزه وعبادت است‌، ذيل ماه «صفر» مي‌نويسد: نخستين روز اين ماه (از سال 121)، روز كشته شدن زيد بن علي بن الحسين است‌.
روز سوم اين ماه از سال 64روزي است كه مسلم بن عقبه پرده كعبه را آتش زد و به ديوارهاي آن سنگ‌پرتاب نمود در حالي كه به نمايندگي از يزيد با عبدالله بن زبير در نبرد بود.
روز 20 صفر ـ يعني اربعين ـ زماني است كه حرم امام حسين (ع‌) يعني كاروان ‌اسرا، از شام به مدينه مراجعت كردند. و روزي است كه جابر بن عبدالله بن ‌حرام انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌)، از مدينه به كربلا رسيد تا به زيارت ‌قبر امام حسين (ع‌) بشتابد و او نخستين كسي است از مردمان كه قبر آن ‌حضرت را زيارت كرد.
اعمال روز اربعین امام حسین (ع):

در اين روز زيارت امام حسين (ع‌) مستحب است و اين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع‌) روايت ‌شده كه فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 ركعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهاي واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست كردن انگشتري دردست راست‌، برآمدن پيشاني از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن ‌الرحيم در نماز.
شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليه ‌السلام آورده است‌: السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله و نجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه‌...
اين مطلبي است كه شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن ‌پنجم درباره اربعين آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت ‌آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي ‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسين (ع‌) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌كردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست ‌و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.
در اينجا و در ارتباط با اربعين چند نكته را بايد توضيح داد.


 

1. عدد چهل‌
نخستين مسأله‌اي كه در ارتباط با «اربعين‌» جلب توجه مي‌كند، تعبير اربعين ‌در متون ديني است‌. ابتدا بايد نكته‌اي را به عنوان مقدمه يادآور شويم‌:
اصولا بايد توجه داشت كه در نگرش صحيح ديني‌، اعداد نقش خاصي به‌ لحاظ عدد بودن‌، در القاي معنا و منظوري خاص ندارند؛ به اين صورت كه‌ كسي نمي ‌تواند به صرف اين كه در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده ياچهل يا هفتاد به كار رفته‌، استنباط و استنتاج خاصي داشته باشد. اين يادآوري‌، از آن روست كه برخي از فرقه‌هاي مذهبي‌، بويژه آنها كه تمايلات‌ «باطني‌گري‌» داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منسوب مي ‌كرده‌اند، و نيز برخي از شبه فيلسوفان متأثر از انديشه‌هاي انحرافي و باطني ‌و اسماعيلي‌، مروج چنين انديشه‌اي درباره اعداد يا نوع حروف بوده و هستند.
در واقع‌، بسياري از اعدادي كه در نقلهاي ديني آمده‌، مي ‌تواند بر اساس يك‌محاسبه الهي باشد، اما اين كه اين عدد در موارد ديگري هم كاربرد دارد و بدون يك مستند ديني مي‌توان از آن در ساير موارد استفاده كرد، قابل قبول نيست‌. به‌عنوان نمونه‌، در دهها مورد در كتابهاي دعا، عدد صد بكار رفته كه فلان ذكر را صد مرتبه بگوييد، اما اين دليل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمي‌شود. همينطور ساير عددها. البته ناخواسته براي مردم عادي‌، برخي از اين اعداد طي‌ روزگاران‌، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هايي هم از آن‌ها مي‌شود.
تنها چيزي كه درباره برخي از اين اعداد مي‌شود گفت آن است كه آن اعداد معین نشانه كثرت ‌است‌. به عنوان مثال‌، درباره هفت چنين اظهار نظري شده است‌. بيش از اين ‌هر چه گفته شود، نمي ‌توان به عنوان يك استدلال به آن نظر كرد.
مرحوم اربلي‌، از علماي بزرگ اماميه‌، در كتاب كشف الغمه في معرفة الائمة ‌در برابر كساني كه به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده ‌گانه براي اثبات امامت‌ائمه اطهار(ع) استناد كرده‌اند، اظهار مي‌دارد، اين مسأله نمي‌تواند چيزي را ثابت كند؛ چرا كه اگر چنين باشد، اسماعيليان يا هفت امامي‌ها، مي‌توانند دهها شاهد ـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند كه عدد هفت مقدس است‌، كما اين كه اين كار را كرده‌اند.

 

عدد «اربعين‌» در متون ديني‌
يكي از تعبيرهاي رايج عددي‌، تعبير اربعين است كه در بسياري از موارد به كار رفته است‌. يك نمونه آن كه سن‌ّ رسول خدا (ص‌) در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده كه عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فكري است‌. گفتني است كه برخي از انبياء در سنين كودكي به نبوّت رسيده‌اند. از ابن عباس (گويا به نقل از پيامبر (ص‌)) نقل شده كه اگر كسي چهل ساله شد و خيرش بر شرش غلبه نكرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلي آمده است ‌كه‌، مردمان طالب دنيايند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پي آخرت خواهند رفت‌. (مجموعه ورام‌، ص 35)
در قرآن آمده است «ميقات‌» موسي با پروردگارش در طي چهل روز حاصل‌شده است‌. در نقل است كه‌، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روي كوه صفا در حال سجده بود. (مستدرك وسائل ج 9، ص 329) در باره بني اسرائيل هم آمده كه‌ براي استجابت دعاي خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه مي ‌كردند. (مستدرك ج 5،ص 239) در نقلي آمده است كه اگر كسي چهل روز خالص براي خدا باشد، خداوند او را در دنيا زاهد كرده و راه و چاه زندگي را به او مي ‌آموزد و حكمت ‌را در قلب و زبانش جاري مي‌كند. بدين مضمون روايات فراواني وجود دارد. چله نشيني صوفيان هم درست يا غلط‌، از همين بابت بوده است‌. علامه مجلسي در کتاب بحار الانوار در اين باره كه برگرفتن چهل نشيني از حديث مزبور نادرست است‌، به تفصيل سخن گفته است‌.
اعتبار حفظ چهل حديث كه در روايات ‌فراوان ديگر آمده‌، سبب تأليف صدها اثر با عنوان اربعين در انتخاب چهل ‌حديث و شرح و بسط آنها شده است‌. در اين نقلها آمده است كه اگر كسي از امّت من‌، چهل حديث حفظ كند كه در امر دينش از آنها بهره برد، خداوند در روز قيامت او را فقيه و عالم محشور خواهد كرد. در نقل ديگري آمده است كه ‌اميرمؤمنان (ع‌) فرمودند: اگر چهل مرد با من بيعت مي‌كردند، در برابر دشمنانم مي‌ايستادم‌. (الاحتجاج‌، ص (84
مرحوم كفعمي نوشته است‌: زمين از يك ‌قطب‌، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجيب‌، هيچگاه خالي‌نمي‌شود. (بحار ج 53، ص 200)
درباره نطفه هم تصور براين بوده كه بعد از چهل‌ روز عَلَقه مي‌شود. همين عدد در تحولات بعدي علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهاي كهن بكار رفته است‌، گويي كه عدد چهل مبدأ يك تحول دانسته شده‌است‌.
در روايت است كه كسي كه شرابخواري كند، نمازش تا چهل روز قبول‌ نمي‌شود. و نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز گوشت نخورد، خلقش ‌تند مي‌شود. نيز در روايت است كه كسي كه چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نوراني مي‌كند. نيز رسول خدا(ص) فرمود: كسي كه لقمه حرامي‌بخورد، تا چهل روز دعايش مستجاب نمي‌شود. (مستدرك وسائل‌، ج 5، ص 217)
اينها نمونه‌اي از نقلهايي بود كه عدد اربعين در آنها به كار رفته است‌.

 



2. اربعين امام حسين (ع‌)
بايد ديد در كهن‌ترين متون مذهبي ما، از «اربعين‌» چگونه ياد شده است‌. به عبارت ‌ديگر دليل برزگداشت اربعين چيست‌؟ چنان كه در آغاز گذشت‌، مهمترين نكته درباره اربعين‌، روايت امام عسكري (ع‌) است‌. حضرت در روايتي كه در منابع ‌مختلف از ايشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌هاي مؤمن پنج چيز است‌: 1 ـ خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (17 ركعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل‌) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتري در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده ‌بر پيشاني 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
اين حديث تنها مدرك معتبري است كه جداي از خود زيارت اربعين كه درمنابع دعايي آمده‌، به اربعين امام حسين (ع‌) و بزرگداشت آن روز تصريح كرده ‌است‌.
اما اين كه منشأ اربعين چيست‌، بايد گفت‌، در منابع به اين روز به دو اعتبار نگريسته شده است‌.
نخست روزي كه اسراي كربلا از شام به مدينه مراجعت كردند.
دوم روزي كه جابر بن عبدالله انصاري‌، صحابي پيامبر خدا (ص‌) از مدينه به ‌كربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسين (ع‌) را زيارت كند. شيخ مفيد (م 413) در«مسار الشيعه» كه در ايام مواليد و وفيات ائمه اطهار علیهم السلام است‌، اشاره به روز اربعين‌كرده و نوشته است‌: اين روزي است كه حرم امام حسين (ع‌)، از شام به سوي مدينه مراجعت كردند. نيز روزي است كه جابر بن عبدالله براي زيارت امام ‌حسين (ع‌) وارد كربلا شد.
كهن‌ترين كتاب دعايي مفصل موجود، كتاب «مصباح المتهجّد» شيخ طوسي از شاگردان شيخ مفيد است كه ايشان هم همين مطلب را آورده است‌. شيخ ‌طوسي پس از ياد از اين كه روز نخست ماه صفر روز شهادت زيد بن علي بن‌الحسين (ع‌) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن كعبه توسط سپاه شام در سال‌هجري است‌، مي‌نويسد: بيستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه كربلا) روزي است كه حرم سيد ما اباعبدالله الحسين از شام به مدينه مراجعت كرد ونيز روزي است كه جابر بن عبدالله انصاري‌، صحابي رسول خدا (ص‌) ازمدينه وارد كربلا شد تا قبر حضرت را زيارت كند. او نخستين كس از مردمان بود كه امام حسين (ع‌) را زيارت كرد. در چنين روزي زيارت آن حضرت‌مستحب است و آن زيارت اربعين است‌. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است كه وقت خواندن زيارت اربعين‌، هنگامي است كه روز بالا آمده ‌است‌.
در كتاب «نزهة الزاهد» هم كه در قرن ششم هجري تأليف شده‌، آمده‌: در بيستم ‌اين ماه بود كه حرم محترم حسين از شام به مدينه آمدند. (نزهة‌الزاهد، ص 241) همين طور در ترجمه فارسي فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحيح مجد طباطبائي‌، ص‌) و كتاب مصباح كفعمي كه از متون دعايي بسيار مهم قرن نهم هجري است‌اين مطلب آمده است‌. برخي استظهار كرده‌اند كه عبارت شيخ مفيد و شيخ‌طوسي‌، بر آن است كه روز اربعين‌، روزي است كه اسرا از شام به مقصد مدينه ‌خارج شدند نه آن كه در آن روز به مدينه رسيدند. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 154) به هر روي‌، زيارت اربعين از زيارت‌هاي مورد وثوق امام حسين (ع‌) است كه ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است‌.


3. بازگشت اسيران به مدينه يا كربلا
اشاره كرديم كه شيخ طوسي‌، بيستم صفر يا اربعين را، زمان بازگشت اسراي ‌كربلا از شام به مدينه دانسته است‌. بايد افزود كه نقلي ديگر، اربعين را بازگشت اسرا از شام را به «كربلا» تعيين كرده است‌. تا اينجا، از لحاظ منابع كهن‌، بايد گفت اعتبار سخن نخست بيش از سخن دوم است‌. با اين حال‌، علامه مجلسي پس از نقل هر دو اين‌ها، اظهار مي‌دارد: احتمال صحت هر دوي اينها (به لحاظ زماني‌) بعيد مي‌نمايد. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ايشان اين ‌ترديد را در كتاب دعايي خود «زاد المعاد» هم عنوان كرده است‌. با اين حال‌، درمتون بالنسبه قديمي‌، مانند «لهوف» و «مثيرالاحزان» آمده است كه اربعين‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به كربلاست‌. اسيران‌، از راهنمايان خواستند تا آنها را از كربلا عبور دهند.
بايد توجه داشت كه اين دو كتاب‌، در عين حال كه مطالب مفيدي دارند، ازجهاتي‌، اخبار ضعيف و داستاني هم دارند كه براي شناخت آنها بايد با متون ‌كهن‌تر مقايسه شده و اخبار آنها ارزيابي شود. اين نكته را هم بايد افزود كه ‌منابعي كه پس از لهوف‌، به نقل از آن كتاب اين خبر را نقل كرده‌اند، نبايد به‌عنوان يك منبع مستند و مستقل‌، ياد شوند. كتابهايي مانند «حبيب السير» كه به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به كربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعراني‌، ص 269) نمي‌توانند مورد استناد قرار گيرند.
در اينجا مناسب است دو نقل را در باره تاريخ ورود اسرا به دمشق ياد كنيم‌. نخست نقل ابوريحان بيروني است كه نوشته است‌:
در نخستين روز ماه صفر، أدخل رأس الحسين عليه السلام مدينة دمشق‌، فوضعه يزيد لعنه الله بين يديه‌و نقر ثناياه بقضيب كان في يده و هو يقول‌:
لست من خندف ان لم أنتقم‌
من بني أحمد، ما كان فَعَل‌
ليْت‌َ أشياخي ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: يا يزيد لاتشل‌
قد قتلنا القرن من أشياخهم‌
و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقيه‌، ص 422)
وی روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.
دوم سخن عماد الدين طبري (م حوالی 700) در «كامل بهائي» است كه رسيدن اسرا به دمشق را در16 ربيع الاول دانسته ـ يعني 66 روز پس از عاشورا ـ میداند كه طبيعي‌تر مي‌نمايد.

 


4. ميرزا حسين نوري و اربعين‌
علامه ميرزا حسين نوري از علماي برجسته شيعه‌، و صاحب كتاب «مستدرك الوسائل» در كتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزيابي برخي از روضه‌ها و نقلهايي پرداخته كه به مرور در جامعه شيعه رواج يافته و به نظر وي ‌از اساس‌، نادرست بوده است‌. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
ايشان اين عبارت سيد بن طاوس در لهوف را نقل كرده‌است كه اسرا در بازگشت از شام‌، از راهنماي خود خواستند تا آنها را به كربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است‌. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 152)
داستان از اين قرار است كه سيد بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را به‌كربلا در اربعين نقل كرده است‌. در آنجا منبع اين خبر نقل نشده و گفته مي‌شود كه وي در اين كتاب مشهورات ميان شيعه را كه در مجالس سوگواري بوده‌، درآن مطرح كرده است‌.
اما همین سيد بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به اين كه شيخ طوسي در مصباح‌ مي ‌گويد اسرا روز اربعين از شام به سوي مدينه حركت كردند و خبر نقل شده ‌در غير آن كه بازگشت آنان را در اربعين به كربلا دانسته‌اند، در هر دو موردترديد مي‌كند. ترديد او از اين ناحيه است كه ابن زياد مدتي اسراء را در كوفه ‌نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زماني كه در مسير رفت به شام و اقامت یك ماهه در آنجا و بازگشت مورد نياز است‌، بعيد است كه آنان در اربعين به ‌مدينه يا كربلا رسيده باشند. ابن طاوس مي‌گويد: اين كه اجازه بازگشت به كربلا به آنها داده باشد، ممكن است‌، اما نمي‌توانسته در اربعين باشد. در خبر مربوط به‌بازگشت آنان به كربلا گفته شده است كه همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاوس در اين كه جابر هم روز اربعين به كربلا رسيده باشد، ترديد مي‌كند. (اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101).
این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.
اما درباره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شيخ مفيد در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌اي به اين كه‌اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همين طور ابومخنف راوي مهم شيعه هم‌اشاره‌اي در مقتل الحسين خود به اين مطلب ندارد. در منابع كهن تاريخ كربلاهم مانند انساب الاشراف‌، اخبارالطوال‌، و طبقات الكبري اثري از اين خبرديده نمي‌شود.
روشن است كه حذف عمدي آن معنا ندارد؛ زيرا براي چنين‌حذف و تحريفي‌، دليلي وجود ندارد.
خبر زيارت جابر، دركتاب بشارة المصطفي آمده‌، اما به ملاقات وي با اسرا اشاره نشده است‌.
مرحوم حاج شيخ عباس قمي هم‌، به تبع استاد خود نوري‌، داستان آمدن‌اسراي كربلا را در اربعين از شام به كربلا نادرست دانسته است‌. (منتهي الامال‌، ج 1،صص 817 ـ 818) در دهه‌هاي اخير مرحوم محمد ابراهيم آيتي هم در كتاب‌بررسي تاريخ عاشورا بازگشت اسرا را به كربلا انكار كرده است‌. (بررسي تاريخ‌عاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

 


5. شهيد قاضي طباطبائي و اربعين‌
شهيد محراب مرحوم حاج سيد محمدعلي قاضي طباطبائي رحمة الله عليه‌، كتاب‌ مفصلي با نام «تحقيق درباره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء» درباره اربعين ‌نوشت‌که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.
هدف ايشان از نگارش اين اثر آن بود تا ثابت كند، آمدن اسراي از شام‌به كربلا در نخستين اربعين‌، بعيد نيست‌. اين كتاب كه ضمن نهصد صفحه‌چاپ شده‌، مشتمل بر تحقيقات حاشيه‌اي فراواني در باره كربلاست كه بسيارمفيد و جالب است‌. اما به نظر مي‌رسد در اثبات نكته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ، چندان موفّق‌نبوده است‌.
ايشان در باره اين اشكال كه امكان ندارد اسرا ظرف چهل روز از كربلا به كوفه‌، از آنجا به شام و سپس از شام به كربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسيرها و زمانهايي كه براي اين راه در تاريخ آمده را به تفصيل نقل كرده‌اند. دراين نمونه‌ها آمده است كه مسير كوفه تا شام و به عكس از يك هفته تا ده دوازده ‌روز طي مي‌شده و بنابر اين‌، ممكن است كه در يك چهل روز، چنين مسيررفت و برگشتي طي شده باشد. اگر اين سخن بيروني هم درست باشد كه سر امام حسين (ع‌) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، مي‌توان اظهار كرد كه بيست ‌روز بعد، اسرا مي‌توانستند در كربلا باشند.
بايد به اجمال گفت‌: بر فرض كه طي اين مسير براي يك كاروان‌، در چنين زمان ‌كوتاهي‌، با آن همه زن و بچه ممكن باشد، بايد توجه داشت كه آيا اصل اين ‌خبر در كتابهاي معتبر تاريخ آمده است يانه‌. تا آنجا كه مي‌دانيم‌، نقل اين خبر در منابع ‌تاريخي‌، از قرن هفتم به آن سوي تجاوز نمي‌كند. به علاوه‌، علماي بزرگ شيعه‌، مانند شيخ مفيد و شيخ طوسي‌، نه تنها به آن اشاره نكرده‌اند، بلكه به عكس‌ِ آن تصريح كرده و نوشته‌اند: روز اربعين روزي است كه حرم امام حسين (ع‌) وارد مدينه شده يا از شام به سوي مدينه خارج شده است‌.
آنچه مي ‌ماند اين است كه نخستين زيارت امام حسين (ع‌) در نخستین اربعين، توسط جابر بن عبدالله انصاري صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار علیهم السلام كه از هر فرصتي براي رواج زيارت امام حسين (ع‌) بهره مي‌گرفتند، آن‌روز را كه نخستين زيارت در آن انجام شده‌، به عنوان روزي كه زيارت امام‌حسين (ع‌) در آن مستحب است‌، اعلام فرمودند.
متن زيارت اربعين هم از سوي حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامين عالي‌، شيعيان را از زيارت‌آن حضرت در اين روز برخوردار مي‌كند.
اهميت خواندن زيارت اربعين تاجايي است كه از علائم شيعه دانسته شده است‌، درست آن گونه كه بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در شبانه روز درروايات بيشماري‌، از علائم شيعه بودن عنوان شده است‌.
زيارت اربعين در «مصباح المتهجد» شيخ طوسی و نيز «تهذيب الاحكام» وي به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است‌. وي گفت كه مولايم صادق (ع‌) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذيب الاحكام‌، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101، مزار مشهدي‌، ص 514 (تحقيق قيومي‌)، مزار شهيد اول (تحقيق‌مدرسة الامام المهدي‌، قم 1410)، ص 185 ـ 186).
اين زيارت‌، به جهاتي مشابه برخي از زيارات ديگر است‌، اما از آن روي كه‌مشتمل بر برخي از تعابير جالب در زمينه هدف امام حسين از اين قيام است‌، داراي اهميت ويژه مي‌باشد. در بخشي از اين زيارت در باره هدف امام حسين‌(ع‌) از اين نهضت آمده است‌:"... و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة ‌و حيرة الضلالة‌... و قد توازر عليه من غرّته الدنيا و باع حظّه بالارذل الادني‌".
خدايا، امام حسين (ع‌) همه چيزش را براي نجات بندگانت از نابخردي وسرگشتگي و ضلالت در راه تو داده در حالي كه مشتي فريب خورده كه انسانيت ‌خود را به دنياي پست فروخته‌اند بر ضد وي شوريده آن حضرت را به‌شهادت رساندند.

دو نکته کوتاه:
نخست آن که برخي از رواياتي كه در باب زيارت امام حسين (ع‌) در كتاب كامل الزيارات ‌ابن قولويه آمده‌، گريه چهل روزه آسمان و زمين و خورشيد و ملائكه را بر امام‌حسين (ع‌) يادآور شده است‌. (اربعين شهيد قاضي‌، ص 386)
دوم این که ابن طاوس يك اشكال تاريخي هم نسبت به اربعين بودن روز بيستم صفر مطرح كرده و آن اين كه اگر امام حسين (ع‌) روز دهم محرم به شهادت رسيده‌ باشد، اربعين آن حضرت نوزدهم صفر مي‌شود نه بيستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمال ماه محرمي كه در دهم آن امام حسين (ع‌) به شهادت رسيده‌، بيست و نه روز بوده است‌. اگر ماه كامل بوده‌، بايد گفت كه روز شهادت را به ‌شمارش نياورده ‌اند. (بحار الانوار، ج 98، ص 335).

| لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386;ساعت 18:15;  توسط مرتضی تارخ; 
زیارت اربعین
 

زيارت اربعين

اربعين،چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش رافداى دين كرد.از آنجا كه گراميداشت‏خاطره شهيد و احياء اربعين وى،زنده نگهداشتن‏نام و ياد و راه اوست و زيارت،يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است،زيارت‏امام حسين‏«ع‏»بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است،فضيلت بسياردارد.

امام حسن عسكرى‏«ع‏»در حديثى علامتهاى‏«مؤمن‏»را پنج چيز شمرده است:نمازپنجاه و يك ركعت،زيارت اربعين،انگشتر كردن در دست راست،پيشانى بر خاك نهادن‏و«بسم ا...»را در نماز،آشكارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدى و خمسين وزيارة الاربعين...» (1) زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است،در كتب دعا آمده است‏و به اينگونه شروع مى‏شود: «السلام على ولى الله و حبيبه...»كه اين متن،از طريق‏صفوان جمال از امام ادق‏«ع‏»روايت‏شده است.زيارت ديگر آن است كه جابر بن‏عبد الله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمه‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليكم يا آل الله...»شروع مى‏شود. (2) مورخان نوشته‏اند كه جابر بن عبد الله انصارى،همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏»نائل آيند.وى كه آن هنگام‏نابينا شده بود،در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تاسر قبر حسين بن على‏«ع‏»آمد و با راهنمايى عطيه،دست روى قبر نهاد و بيهوش شد،وقتى به هوش آمد،سه بار گفت:يا حسين!سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...»آنگاه‏زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود. (3)

| لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386;ساعت 18:8;  توسط مرتضی تارخ; 
زندگانی حضرت فاطمه ( س )

مقدمه

بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی  ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترين
چهره دينی ، علمی ، ادبی ، تقوايی و اخلاقی در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به
شمار مي رود . شخصيت فاطمه زهرا ( ع ) سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان )
اسوه و الگويی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است .
در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز
عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين ( ع ) سرور
شهيدان تربيت يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و
نمونه يکتا در سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام
کرد و نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو
زد . کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران ، سهم بسيار زيادی 
دارد ، و فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و
کانون تقوای خانوادگی  به پسران و دختران خود آموخت .
پدر و مادر : فاطمه يگانه دختر بازمانده پيغمبر ( ص ) از خديجه کبری 
مي باشد . چه بگويم درباره پدری که پيغمبر خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از
گمراهی و سيه کاری بود ؟ چه بگويم درباره پدری که قلم را توان وصف کمالات اخلاقی 
او نيست ؟ و فصيحان و بليغان جهان در توصيف سجايای او عاجز مانده اند ؟ و اما
مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در
دوره اسلامی نخستين زنی که به پيامبر اکرم ( ص ) ، شوهرش ، ايمان آورد و آن چه
از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - کريمانه بذل کرد .
درجه وفاداری خديجه ( ع ) نسبت به پيامبر ( ص ) را در بذل مال و جان و
هستي اش ، تاريخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد . همچنان که پيامبر اکرم نيز تا
خديجه زنده بود زنی ديگر نگرفت و پيوسته از فداکاريهای او ياد مي کرد .
از عايشه ، زوجه پيامبر ( ص ) ، نقل شده است که گفت : " احترام هيچ يک
از زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمي رسيد . رسول الله ( ص ) پيوسته از او به
نيکی ياد مي کرد و به حدی او را محترم مي شمرد که گويا زنی مانند خديجه نبوده
است " .
عايشه سپس نقل مي کند : روزی به پيغمبر ( ص ) گفتم : او بيوه زنی بيش
نبوده است ، پيغمبر سخت برآشفت به طوری  که رگ پيشاني اش برآمد . سپس
فرمود : به خدا سوگند بهتر از خديجه کسی برای من نبود . روزی که همه مردم کافر و
بت پرست بودند ، او به من ايمان آورد . روزی که همه مرا به جادوگری و دروغگويی 
نسبت مي دادند ، او مرا تصديق کرد ، روزی که همه از من روی مي گردانيدند ، خديجه
تمام اموال خود را در اختيار من گذاشت و آنها را در راه من بی دريغ خرج کرد .
خداوند از او دختری به من بخشيد که مظهر پاکی  و عفت و تقوا بود . عايشه سپس
مي گويد : به پيغمبر عرض کردم از اين سخن نظر بدی  نداشتم و از گفته خود پشيمان
شدم .
باری ، فاطمه زهرا ( ع ) چنين مادری داشت و چنان پدری .
گفته اند : خديجه از پيغمبر ( ص ) هفت فرزند آورد :
قاسم که کنيه ابو القاسم برای پيغمبر از همين فرزند پيدا شد . وی قبل از
بعثت در دو سالگی درگذشت . عبد الله يا طيب که او هم قبل از بعثت فوت شد .
طاهر ، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت . زينب که به ازدواج
ابو العاص درآمد . رقيه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج
کرد و در سال دوم هجرت درگذشت . ام کلثوم که او نيز به ازدواج عثمان - پس از
رقيه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت . هفتم فاطمه زهرا ( س ) که به
ازدواج حضرت علی ( ع ) درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج
پر شوکت و برکت است .
ولادت فاطمه زهرا ( ع ) را روز بيستم جمادی  الثانی سال پنجم بعثت مي دانند
که در مکه اتفاق افتاد . بنابراين در هنگام هجرت ، سن آن بانوی يگانه نزديک نه
سال بوده است .
نامها و لقبهايی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بازگوينده صفات و سجايای 
ملکوتی اوست ، مانند : صديقه طاهره ، زکيه ، زهرا ، سيدة النساء العالمين و خير
النساء و بتول ... .
کنيه های آن حضرت : ام الحسن ، ام الحسنين ، ام الائمة ... .
و شگفت تر از همه " ام ابيها " يعنی " مادر پدرش " مي باشد که نشان دهنده
علاقه بسيار زياد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و اين که با همه کمی سن از
آغاز کودکی پناهگاه معنوی و تکيه گاه روحی - بعد از خداوند متعال - مانند خديجه
برای پدر بزرگوارش بوده است .
لقب ام ابيها را پيغمبر ( ص ) به دختر عزيزش عنايت کرد . چون کلمه
" ام " علاوه بر مادر ، به معنی اصل و منشأ هم به کار مي رود و مانند " ام
الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زيانها و بديها ) مي گويند و " ام القری "
که به مکه معظمه گفته مي شد ، بنابراين ام ابيها به معنی  منشأ و اصل و مظهر نبوت
و ولايت است ، و براستی زهرا ( س ) درخت سايه گستری بود که ميوه های شيرين
امامت و ولايت را به بار آورد .


دوران زندگی حضرت زهرا(س)

فاطمه زهرا ( س ) وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود و
بخشش و بلندی نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجايای ملکوتی وارث پدر و
همسری دلسوز و مهربان و فداکار برای شوهرش علی ( ع ) بود . در لوح دلش جز
خداپرستی و عبادت خالق متعال و دوستداری پيامبر ( ص ) نقشی نبسته و از ناپاکی 
دوران جاهليت و بت پرستی به دور بود .
نه سال در خانه پر صفای مادر و در کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر
گرانقدرش علی مرتضی ( ع ) دوش به دوش وی  در نشر تعليمات اسلام و خدمات
اجتماعی و کار طاقت فرسای خانه ، زندگی کرد . اوقاتش به تربيت فرزند و کار
و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مي گذشت . فاطمه ( ع ) دختری است که در
مکتب تربيتی اسلام پرورش يافته و ايمان و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده
بود.
فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربيت شد و علوم و معارف الهی را
از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته ، در خانه شوهر به مرحله
عمل گذاشت و همچون مادری سالخورده و کدبانويی آزموده که تمام دوره های زندگی را
گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش شوهر و تربيت فرزندان - توجه مي کرد و نيز
آنچه را در بيرون خانه مي گذشت ، مورد توجه قرار مي داد و از حق خود و شوهرش
دفاع مي کرد .


چگونگی ازدواج حضرت زهرا(س) و امام علی (ع)

از آغاز معلوم بود و همه مي دانستند که جز علی ( ع ) کسی همسر ( کفو ) فاطمه
دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست . با وجود اين ، بسياری از ياران و کسانی که خود
را به پيغمبر ( ص ) نزديک احساس مي کردند ، به اين وصلت چشم داشتند و اين
آرزو را در دل مي پروردند .
نوشته اند : پس از اين آزمونها عده ای از اصحاب به حضرت علی ( ع )
مي گفتند : چرا برای ازدواج با يگانه دختر پيغمبر ( ص ) اقدام نمي کنی ؟
حضرت علی ( ع ) مي فرمود : چيزی ندارم که برای  اين منظور قدم پيش نهم .
آنان مي گفتند : پيغمبر ( ص ) از تو چيزی نمي خواهد .
سرانجام حضرت علی ( ع ) زمينه را برای  طرح اين درخواست آماده ديد .
روزی به خانه رسول اکرم ( ص ) رفت . اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد .
نوشته اند دو سه بار اين عمل تکرار گرديد . سومين بار پيغمبر اکرم ( ص ) از علی 
( ع ) پرسيد : آيا حاجتی داری ؟
علی ( ع ) گفت : آری . پيغمبر فرمود : شايد برای خواستگاری زهرا آمده ای ؟
علی عرض کرد : آری . چون مشيت و امر الهی بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر
از طريق وحی بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود ، مي بايست اين پيشنهاد را با
دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد .
پيامبر ( ص ) به دخترش فاطمه گفت : تو علی را خوب مي شناسی ، علی 
نزديکترين افراد به من مي باشد . در اسلام ، سابقه فضيلت و خدمت دارد . من از
خدا خواستم برای  تو بهترين شوهر را برگزيند .
خداوند مرا به ازدواج تو با علی امر فرموده است . بگو چه نظر داری ؟
فاطمه ساکت ماند . پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صدای 
تکبيرش بلند شد . آن گاه پيامبر ( ص ) بشارت اين ازدواج را به علی ( ع )
فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه ای که عده ای از اصحاب
بودند ، خطبه عقد را قراءت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد . گفتنی است که
علی ( ع ) جز يک شمشير و يک زره و شتری برای  آب کشی چيزی در اختيار نداشت .
پيغمبر ( ص ) به علی فرمود : شمشير را برای  جهاد نگه دار ، شترت را هم برای 
آب کشی و سفر حفظ کن ، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم شود .
پيغمبر ( ص ) به سلمان فرمود : اين زره را بفروش . سلمان زره را به پانصد درهم
فروخت . سپس گوسفندی را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند . اين جشن در ماه رجب
سال دوم هجرت انجام شد . تمام وسايلی که به عنوان جهيزيه به خانه فاطمه زهرا
( ع ) دخت گرامی پيامبر ( ص ) آورده شده است ، از 14قلم تجاوز نمي کند :
چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - يک قطيفه - يک طاقه چادر پشمی - 4 بالش -
يک تخته حصير - قدح چوبی - کوزه گلی - مشک آب - تنگ آبخوری - تختخواب چوبی 
- يک طشت لباسشويی - يک آفتابه - يک زوج دستاس و مقداری عطر و بخور . اين
است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه علی ( ع ) سرور زنان عالم . در
شب زفاف - به جای خديجه که به جهان باقی شتافته بود ، سلمی دختر عميس مواظبت
از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم ( ص ) خود شخصا با عده ای از
مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسی  شرکت فرمود - از بانک تکبير و
تهليل فضای کوچه های مدينه روحانيتی خاص يافته بود و موج شادی و سرور بر قلبها
مي نشست . پيامبر گرامی دست دخترش را در دست علی گذاشت و در حق آن زوج
سعادتمند دعای خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد . و بدين سان و با همين سادگی عروسی بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد .


از شادی تا اندوه

در سال يازدهم هجری در آخر ماه صفر رحلت جانگداز پيامبر ( ص ) پيش آمد و
چه دردآور بود جدايی اين پدر و دختر - پدری چون پيامبر گرامی که هميشه هنگام سفر
با آخرين کسی که وداع مي کرد و او را مي بوييد و مي بوسيد ، دخت گراميش بود و چون
از سفر بازمي گشت ، اولين ديدار را با دخترش داشت . پيوسته از حالش جويا مي شد
و رازی از رازها را در گوش جانش مي گفت و دختری  که پيوسته از کودکی در کنار
پدر بود و از او پرستاری مي کرد ، گاهی با زنان هاشمی به ميدان جنگ مي شتافت تا
حال پدر را جويا شود . چنانکه در جنگ احد که به دروغ آوازه درافتاد که پيامبر
( ص ) در جنگ کشته شده ، به دامنه کوه احد شتافت و سر و صورت خونين پدر را
شستشو داد و از خاکستر حصيری که سوخته بود بر جراحات پدر پاشيد و از زخمهای آن
حضرت مواظبت کرد تا بهبود يافت - دختری که لحظه به لحظه که از کارهای 
خانه داری و بچه داری فراغت مي يافت ، به خدمت پدر مي رسيد و از ديدارش بهره مند
مي شد ... آری لحظه جدايی اين چنين پدر و دختری  فرارسيد و چه زود فرارسيد .
پيامبر ( ص ) در بستر بيماری افتاد و رنگ رخسارش نمايانگر واپسين لحظات
عمرش بود .
عايشه روايت مي کند که پيغمبر ( ص ) در حالت جان دادن و آخرين رمقهای 
حيات ، دختر عزيزش فاطمه ( ع ) را خواست و نزديکش نشانيد و در گوش او رازی 
گفت که فاطمه سخت به گريه افتاد . پس از آن سخن ديگری گفت که ناگهان چهره
فاطمه شکفته شد . همگان از ديدن اين دو منظره متضاد متعجب شدند . راز اين
رازگويی را از حضرت فاطمه زهرا خواستند ، فرمود : نخست پدرم خبر مرگ خود را
به من گفت ، بسيار محزون شدم و عنان شکيبايی از دستم بشد ، گريه کردند ، او نيز
متأثر شد ، ديگر بار در گوشم گفت : دخترم ! بدان تو نخستين کسی از خانواده هستی 
که به زودی به من ملحق خواهی شد . به شنيدن اين بشارت خوشحال شدم . پدرم فرمود
راضی  هستی که " سيده نساء العالمين و سيده نساء هذه الامة " باشی ؟ فاطمه گفت :
به آنچه خدا و تو بپسنديد راضي ام .
باری ، فاطمه سرور زنان عالم و سرور زنان اين امت - اين نو گل خندان باغ
رسالت بر اثر تندبادهای حوادث ، زود پر پر شد و چندی بعد از پدر بزرگوارش به
وی پيوست . وه که چه کوته بود عمر آن ملکه اسلام .
آری ، مرگ پدری مهربان و دگرگونيهايی  که پس از رسول خدا ( ص ) روی 
نمود ، روح و جسم دختر پيغمبر ( ص ) را آزرده ساخت . وی در روزهايی که پس از
مرگ پدر زيست ، پيوسته رنجور ، پژمرده و گريان بود . هرگز رنج جدايی پدر را
تحمل نمي کرد و برای همين بود که چون خبر مرگ خود را از پدر شنيد لبخند زد . او
مردن را بر زيستنی جدا از پدر ، ترجيح مي داد .
سرانجام ، آزردگيها و ناتوانی تا بدان جا کشيد که دختر پيغمبر ( ص ) در
بستر افتاد . در مدت بيماری او ، از آن مردان جان بر کف ، از آن مسلمانان
آماده در صف ، از آنان که هر چه داشتند ، از برکت پدر او بود ، چند تن او را
دلداری دادند و يا به ديدنش رفتند ؟ ظاهرا جز يکی  دو تن از محرومان و ستمديدگان
چون بلال و سلمان کسی از اين بانوی گرانقدر غم خواری  نکرد . اما زنان مهاجر بويژه
انصار ، که از آزردگی و بيماری فاطمه ( ع ) خبر يافتند ، با مهربانی نزد او گرد
آمدند و از او عيادت و دلجويی نمودند . دختر پيامبر ( ص ) در بستر بيماری 
نيز ، در پاسخ کسانی که از او احوالپرسی مي کردند ، سخنانی فصيح و بليغ بر زبان
مي راند . سخنانی که در آن روز ، درد دل و گله و شکوه بانويی داغديده و ستم رسيده
مي نمود ، اما بحقيقت اعلام خطری بود ، که مسلمانان را از تفرقه افکنی و
فتنه انگيزی در آينده بيم مي داد . باری ، دخت پيامبر ( ص ) گفتنيها را گفت و
بر اثر مصائب جانکاه و دوری از پدر مهربان گرانقدرش رسول مکرم ( ص ) به
" گلشن رضوان " شتافت .


| لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386;ساعت 11:51;  توسط مرتضی تارخ; 
حضرت رقيّه عليهاالسلام در اوراق تاريخ



1
مرحوم آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواريخ مى نويسد:

عالم جليل ، شيخ محمّد على شامى كه از جملة علما و محصّلين نجف اشرف است به حقير فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سيّد مرتضى علم الهدى و سن شريفش از نود افزون بوده و بسيار شريف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.

شبى دختر بزرگ ايشان جناب رقيّه بنت الحسين عليهماالسلام را در خواب ديد كه فرمود به پدرت بگو به والى بگويد ميان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذيّت است ؛ بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند.
دخترش به سيّد عرض كرد، و سيّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتيب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سيّد باز همين خواب را ديد. به پدر گفت ، و او همچنان ترتيب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سيّد همين خواب را ديد و به پدر گفت ، ايضا ترتيب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سيّد، مخدّره را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟!)).
صبح سيّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شيعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظيف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد (7) همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بيرون بياورد تا قبر مطهّر را تعمير كنند.

بزرگان و صلحاى شيعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظيف در بركردند. قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيّد ابراهيم . بعد هم كه به حرم مشرّف شدند، هر كس كلنگ بر قبر مى زد كارگر نمى شد تا آنكه سيّد مزبور كلنگ را گرفت و بر زمين زد و قبر كنده شد. بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد قرار دارد، و كفن آن مخدّرة مكرّمه صحيح و سالم مى باشد، لكن آب زيادى ميان لحد جمع شده است .

سيّد بدن شريف مخدّره را از ميان لحد بيرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز همين قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گريه مى كرد تا آنكه لحد مخدّره را از بنياد تعمير كردند. اوقات نماز كه مى شد سيّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظيفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنكه از تعمير قبر و لحد فارغ شدند. سيّد بدن مخدّره را دفن كرد و از كرامت اين مخدّره در اين سه روز سيّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجديد وضو. بعد كه خواست مخدّره را دفن كند سيّد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سيّد مصطفى .
در پايان ، والى تفصيل ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت ، و او هم توليت زينبيّه و مرقد شريف رقيّه و مرقد شريف امّ كلثوم و سكينه عليهماالسلام را به سيّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سيّد عبّاس پسر آقا سيّد مصطفى پسر سيّد ابراهيم سابق الذكر متصدّى توليت اين اماكن شريفه است .

آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى سپس مى گويد: گويا اين قضيّه در حدود سنة هزار و دويست و هشتاد اتّفاق افتاده است . (8)
مرحوم آيت الله سيّد هادى خراسانى نيز در كتاب معجزات و كرامات ماجرايى را نقل مى كند كه مؤ يد قضيّة فوق است . وى مى نويسد:
روى پشت بام خوابيده بوديم كه ناگهان مار دست يكى از خويشان ما را گزيد. وى مدّتى مداوا كرد ولى سود نبخشيد. آخر الا مر جوانى به نام سيّد عبدالامير نزد ما آمد و گفت : كجاى دست او را مار گزيده است ؟ چون محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن موضع زد و بكلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعايى دارم و نه دوايى ؛ فقط كرامتى است كه از اجداد ما به ما رسيده است : هر سمّى كه از زنبور يا عقرب يا مار باشد اگر آب دهان يا انگشت به آن بگذاريم خوب مى شود. جهتش نيز اين است كه جدّ ما، در شام موقعى كه آب به قبر شريف حضرت رقيّه افتاد جسد حضرت رقيّه عليهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شريف را تعمير كردند، و از آنجا اين اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است . (9)
 

2
مرقدى كه داستان شگفت فوق در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقة بناى آن دست كم به سيصد و اند سال پيش از آن تاريخ (يعنى حدود 4 قرن و نيم پيش از زمان حاضر) باز مى گردد.
عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال 397 ق )، در كتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى كند:
نزديك مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد كه به مرقد حضرت رقيّه عليهاالسلام دختر امام حسين عليه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه اين مرقد، چنين نوشته است :
هذَا البَيْتُ بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله عليه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَيْنِ الشَّهيد، رُقَيَّة عليهاالسلام
(اين خانه مكانى است كه به ورود آل پيامبر صلى الله عليه و آله سلم و دختر امام حسين عليه السلام ، حضرت رقيّه عليهاالسلام شرافت يافته است ). (10)
آيا تاريخ پيش از اين زمان (397 ق )نيز ردّپايى از رقيّه عليهاالسلام نشان مى دهد؟ بلى :
 

3
مورّخ خبير و ناقد بصير، عمادالدين حسن بن على بن محمّد طبرى ، معاصر خواجه نصيرالدين طوسى ، در كتاب پر ارج كامل بهائى نقل مى كند كه :
زنان خاندان نبوّت در حالت اسيرى حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند بر پسران و دختران ايشان پوشيده مى داشتند و هر كودكى را وعده مى دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند. دختركى بود چهارساله ، شبى از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين كجاست ؟ اين ساعت او را به خواب ديدم . سخت پريشان بود. زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست .
يزيد خفته بود، از خواب بيدار شد و از ماجرا سؤ ال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنين است . آن لعين در حال گفت : بروند سر پدر را بياورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدّس را بياوردند و در كنار آن دختر چهارساله نهادند.
پرسيد اين چيست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد. (11)

علاء الدين طبرى اين كتاب كم نظير را در سال 567 ه‍ - . تاءليف كرده ، و در نگارش آن از منابع باارزش فراوانى استفاده نموده كه متاءسّفانه اغلب آنها به دست ما نرسيده است ؛ برخى در كشاكش روزگار از بين رفته ، و برخى ديگر به دست دشمنان اهل بيت عليهم السلام طعمه حريق شده است .
مرحوم محدّث قمى (12) مى نويسد: كتاب كامل بهائى ، نوشته عماد الدين طبرى ، شيخ عالم ماهر خبير متدرّب نحرير متكلّم جليل محدّث نبيل و فاضل فهّامه ، كتابى پرفايده است كه در سنة 675 تمام شده و قريب به 21 سال همت شيخ مصروف بر جمع آورى آن بوده ، اگر چه در اثناى آن چند كتاب ديگر تاءليف كرده است . سپس مى افزايد: از وضع آن كتاب معلوم مى شود كه نُسَخِ اصول و كتب قدماى اصحاب نزد او موجود بوده است . آنگاه اشاره مى كند كه يكى از آن منابعِ از دست رفته ، كتاب پرارج الحاوية در مثالب معاويه است كه تاءليف قاسم بن محمّد بن احمد ماءمونى ، از علماى اهل سنّت مى باشد، و عماد الدين طبرى سرگذشت اين دختر سه ساله را از آن كتاب نقل كرده است .

پبدينگونه ، سابقه اشاره به ماجراى حضرت رقيّه عليهاالسلام در تاريخ ، به حدود هفت قرن و نيم پيش از زمان ما باز مى گردد.
آيا باز هم مى توان پيشتر رفت و نامى از رقيّه عليهاالسلام به عنوان دختر امام حسين عليه السلام - در اعماق تاريخ سراغ گرفت ؟ باز هم جواب مثبت است .


4
ماءخذ كهنترى كه در آن ، ضمن شرح جريانات عاشورا، نامى از حضرت رقيّه عليهاالسلام به ميان آمده ، كتاب مشهور لهوف نوشتة محدّث و مورّخ جليل القدر، آية الله سيدبن طاووس (متوفّاى 664 ه- . ق ) است كه اطلاع و احاطه بسيار او به متون حديثى و تاريخى اسلام و شيعه ، ممتاز و چشمگير است .
سيد مى نويسد: حضرت سيّدالشهداء عليه السلام زمانى كه اشعار معروف ((يا دهر اُفّ لك من خليل ...)) را ايراد فرمود و زينب و اهل حرم عليهنّ السلام فرياد به گريه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبركرده و فرمود: ((يا اختاه يا امّ كلثوم ، و اءنتِ يا زينب ، و اءنتِ يا رقيّة ، و اءنتِ يا فاطمة ، و اءنتِ يا رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن على جَيْبا و لا تخمشن علىّ وجها ولا تقلن على هجرا.)) (13) يعنى خواهرم ام كلثوم ، و تو اى زينب ، و تو اى رقيّه ، و تو اى فاطمه ، و تو اى رباب ، زمانى كه من به قتل رسيدم در مرگم گريبان چاك نزنيد و روى نخراشيد و كلامى ناروا (كه با رضا به قضاى الهى ناسازگار است ) بر زبان نرانيد.

مطابق اين نقل ، نام حضرت رقيّه بر زبان امام حسين عليه السلام در كربلا جارى شده است .
مؤ يّد اين نقل ، مطلبى است كه سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى ، متوفّاى 1294ه-. در كتاب ينابيع المودّة ص 333-335 به نقل از مقتل مسمّى به ابومخنف آورده است .
مقتل منسوب به ابومخنف مطابق نقل قندوزى (ينابيع المودّة : ص 346 و احقاق الحق :11/633) پس از شرح كيفيّت شهادت طفل شش ماهه مى گويد:
ثُم نادى : يا اُم كُلثومَ، وَ يا سَكينةُ، و يا رقية ، وَ يا عاتِكَةُ وَيا زينب ؛ يا اءهلَ بَيتى عليكنّ مِنّى السَّلامُ)):
((آنگاه فرياد برآورد: اى اُمّكلثوم ، اى سكينه ، اى رقيّه ، اى عاتكه ، اى زينب ، اى اهل بيت من ، من نيز رفتم ، خداحافظ)). (14)
آيا مى توان به همين گونه ، سيرِ تقهقر در تاريخ را ادامه داد و مدركى قديميتر كه در آن از رقيّة بنت الحسين عليهما السلام ياد شده باشد، باز جست ؟
 

5
بر آشنايان به تاريخ اسلام و تشيّع ، پوشيده نيست كه شيعه ، يك گروه ((ستمديده و غارت زده )) است ؛ گروهى است كه در طول تاريخ ، بارها و بارها هدف هجوم و تجاوزهاى وحشيانه قرار گرفته ، پيشوايان دين و رجال شاخصش شهيد گشته ، و آثار علمى و تاريخيش سوزانده شده است (بنگريد به : كتابسوزى مشهور محمود غزنوى در رى به سال 423 ق ، كشتار و كتابسوزى طغرل در بغداد عصر شيخ طوسى ، داستان حَسَنَك وزير و دربدرى فردوسى و... كشتارها و كتابسوزيهاى ((جَزّار)) حاكم مشهور عثمانى در شامات ، در جنوب لبنان و...).
شيعه ، در گذر از درازناى اين تاريخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسيارى از حوادث تاريخى را- چنانكه شايد و بايد - نداشته و ثانيا بخشى قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاريخى خويش را (بويژه آن دسته از ((اطلاعات مكتوبى )) كه حاكى از پيشينه مظلوميت كم نظير شيعه و قساوت و مظالم حكومتهاى جور مى باشد) از دست داده است و آنچه برايش مانده ، تنها بخشى از آن آثار مكتوب ، همراه با اطلاعاتى است كه به گونه شفاهى ، سينه به سينه نقل شده و اكنون در ذهنيّت شيعه ، به صورت ((مشهوراتى نه چندان مستند يا مجهول السند)) موجود است .
بيجهت نيست كه اطلاعات مكتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصيتى چون زينب كبرى عليهاالسلام پس از بازگشت به مدينه از شام (با وجود جلالت قدر و نقش بسيار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا) بسيار كم و تقريبا در حد صفر است و با چنين وضعى تكليف ديگران (همچون ام كلثوم و رقيّه عليهماالسلام ) ديگر معلوم است .

در چنين شرايطى ، وظيفه محققان تيزبين و فراخ حوصله (كه خود را با نوعى گسست و انقطاع تاريخى يا كمبود اطلاع نسبت به جزئيات ، روبرو مى بينند)
چيست ؟ راهى كه برخى از محقّقان يا محقّق نمايان در اين گونه موارد برمى گزينند، قضاوت عجولانه درباره موضوع ، و احيانا نفىِ اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخى ((استحسانات و استبعاداتِ قابل بحث )) يا ((عدم ابتناى اطلاعات مزبور بر مستندات قوى )) است ، كه گاه ژستى از روشنفكرى از نيز به همراه دارد. امّا اين راه - كه طى آن آسان هم بوده و مؤ ونه زيادى نمى برد، بيشتر به پاك كردن صورت مسئله مى ماند تا حلّ معضلات آن .

راه ديگرى كه ، البته پويندگان آن اندك شمارند و تنها محقّقان پرحوصله و خستگى ناپذير، همّت پيمودن آن را دارند، اين است كه بكوشيم به جاى ردّ و انكارهاى عجولانه ، كمر همّت بسته ، به كمك ((تتبّعى وسيع و تحقيقى ژرف )) به اعماق تاريخ فرو رويم و با غور در كتب تاريخ و تفسير و سيره و حديث و لغت و حتى دَواوين شعراى آن روزگار، و دقّت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقى و التزامى محتويات آنها، بر واقعيات هزارتوىِ آن روزگار ((احاطه و اشراف )) يابيم و به مدد اين احاطه و اشراف ، نقاط خالى تاريخ را پرسازيم و جامه چاك چاك و ژنده تاريخ را رفو كنيم و توجه داشته باشيم كه :
با توجه به كتابسوزيها، سانسورها و تفتيش عقايدهاى مكرّرى كه در تاريخ شيعه رخ داده ، اوّلا ((نيافتن )) هرگز دليل ((نبودن )) نيست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود). ثانيا نمى توان همه جا به منطق لو كانَ لَبانَ (اگر چيزى بود، مسلّما آشكار مى شد) تمسّك جُست و مشهورات مجهول السند را - عجولانه و شتابزده - انكار كرد. ثالثا نبايستى بسادگى - و صرفا روى برخى استبعادات يا استحسانات ظاهرا موجّه - اطلاعات موجود را رد كرد و از سنخ خرافات و جعليّات انگاشت . زيرا چه بسا استبعادها يا استحسانهاى مزبور، محصول بى اطلاعى يا غفلت ما از برخى جهات و جوانبِ مكتومِ قضيه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحليل ما اصولا عوض شده استبعادها جاى خود را به پذيرش قضيه (و يا بالعكس ) خواهد داد و يا برداشت تازه اى در افق ديد ما ظاهر خواهد شد.

رابعا بايد توجّه داشت كه حتى اطلاعاتى هم كه احيانا به صورت خبر واحد يا متكى به منابع غير معتبر وجود دارد، لزوما دروغ و خلاف حق نيست و لذا بايد همانها را نيز (به جاى ((انكار عجولانه )) با حوصله تمام ، در جريان يك پژوهش و تحقيق وسيع ، مورد بررسى دقيق قرار داد و صحت و سُقمشان را محك زد و احيانا به صورت سر نخ تحقيق از آنها بهره جست ، يا در گردونه ((تعارض ادلّه ))، و صف بندى ((دلايل معارض ))، آنها را به عنوان مؤ يّد و مُرَجِّح به كار گرفت .

اصولا ((نفى و انكار)) نيز، همچون ((اثباتِ)) هر چيز، دليل مى خواهد (و آنچه كه دليل نمى خواهد ((نمى دانم )) است ) و حتّى نفى و انكار، مؤ ونه بيشترى مى برد تا اثبات . و فراموش نكنيم كه هر چند در عرصه تحقيقات تاريخى ، تجزيه و تحليلهاى عقلى و استبعادها و استحسانهاى ذهنى ، جايگاه خاص ‍ خود را دارد و نبايستى چيزى را بر خلاف اصول مسلّم عقلى پذيرفت ، امّا در عين حال بايد دانست كه حرف آخر را در اين عرصه ، ((تتبّع و تحقيق ژرف و گسترده در اسناد و مدارك مستقيم و غيرمستقيم تاريخى )) مى زند. (15)
موضوع مورد بحث در كتاب حاضر، يعنى رقيّة بنت الحسين عليهماالسلام ، نيز از آنچه گفتيم استثنا نيست . به پاره اى از مآخذ كهنِ تاريخيِ دالّ بر وجود آن حضرت ، پيش از اين اشاره كرديم . ببينيم آيا علاوه بر نوشتة كامل بهائى ولهوف ، باز هم مى توان به مددِ تتبّع بيشتر، ردّپايى كهنتر از حضرت رقيّه عليه السلام جست ؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلّما با تتبّع و تحقيق بيشتر مدارك ديگرى به دست خواهد آمد. قديمترين ماءخذى كه - بر حسب تتبّع ما- در خيل فرزندان رنجديده و ستم كشيده سالار شهيدان عليه السلام در كربلا از وجود دخترى موسوم به رقيّه عليهماالسلام (در كنار سكينه عليهماالسلام ) خبر مى دهد، قصيده سوزناك سيف بن عَميره ، صحابى بزرگ امام صادق عليه السلام است .

6
سيف بن عَميره نخعى كوفى ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام و از راويان برجسته و مشهور شيعه است كه رجال شناسان بزرگى چون شيخ طوسى (در فهرست )، نجاشى (در رجال )، علامة حلّى (در خلاصه الا قوال )، ابن داود (در رجال )، و علامه مجلسى (در وجيزه ) به وثاقت وى تصريح كرده اند. ابن نديم در فهرست خويش وى را از آن دسته از مشايخ شيعه مى شمرد كه فقه را از ائمّه عليهم السلام روايت كرده اند. شيخ طوسى در رجال خويش ، وى را صاحب كتابى مى داند كه در آن از امام صادق عليه السلام نقل روايت كرده است و مرحوم سيّد بحرالعلوم در الفوائد الرجاليّه ، ليستى از راويان شهير شيعه (همچون محمد بن ابى عمير و يونس بن عبدالرحمن ) را كه از وى روايت نقل كرده اند به دست داده است . سيف بن عميره ، همچنين از جمله راويان زيارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر عليه السلام ) است كه قرائت آن در طول سال ، از سنن رايج ميان شيعيان مى باشد.(16)
بارى ، سيف بن عميره ، در رثاى سالار شهيدان عليه السلام چكامه بلند و پرسوزى دارد كه با مطلع :

جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى
يا هذه ، و عن الملامة فاقصرى

آغاز مى شود، كه حقيقتا سوخته و سوزانده است .
علّامه سيّد محسن امين (17) و به تبع وى شهيد سيد جواد
شبّر (18) (از خطباى فاضل لبنان ) به اين مطلب اشاره كرده و تنها بيت نخست قصيده را ذكر كرده اند. امّا شيخ فخرالدين طريحى فقيه ، رجالى ، اديب و لغت شناس برجسته شيعه ، و صاحب مجمع البحرين - دركتاب ((المنتخب )) (19) (كه سوگنامه اى منثور و منظوم در رثاى شهداى آل الله بويژه سالار شهيدان عليهم السلام است ) كلّ قصيده را آورده است كه در بيت ما قبل آخر آن ، شاعر صريحا به هويّت خود اشاره اى دارد؛ آنجا كه خطاب به سادات عصر مى گويد:
 

و عًبَيْدُكُمْ سيفٌ فَتَى ابْنُ عَميرة
عبدٌ لعبد عبيد حيدر قنبر

نكته قابل توجّه در ربط با بحث ما، ابيات زير از قصيده سيف مى باشد كه در آن دوبار از حضرت رقيّه عليهاالسلام ياد كرده است :

و سكينه عنها السكينه فارقت
لما ابتديت بفرقة و تغيّر
و رقيّة رقّ الحسود لضعفها
و غدا ليعذرها الّذى لم يعذر
و لاُمّ كلثوم يجد جديدها
لثم عقيب دموعها لم يكرر
لم اءنسها وسكينة و رقية
يبكينه بتحسّر و تزفّر
يدعون اُمّهم البتولة فاطما
دعوى الحزين الواله المتحيّر
يا اُمّنا هذاالحسين مجدّلاٌ
ملقى عفيرا مثل بدر مزهر
فى تربها متعفّرا و مضخما
جثمانه بنجيع دم اءحمر
(20)

دختر خورشید است... رقیه (سلام الله علیها) از تبار نور و از جنس آبی آسمان است. رقیه (سلام الله علیها) جلوه دیگری از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور این كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شك و شبهه‌ای اتفاقی ساده و ناچیز نبوده است، چنانكه هر یك از كسانی كه در واقعه نینوا حضور داشته‌اند، چون نیك بنگریم، حامل پیامی شگرف و شگفت بوده‌اند.

به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه رقیه (سلام الله علیها) اندكی پس از واقعه خونین كربلا در سال شصت و یكم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نكته شگفت درباره حضرت رقیه (سلام الله علیها)، شاید همین باشد كه با چنین عمر كوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور كرد و به جاودانگی رسید، آن گونه كه برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (علیه السّلام) به چنین مرتبه‌ای نایل شد.
به عبارت دیگر یكی از جلوه‌های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد كه از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نكته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است كه در پدید آوردن این حماسه بی ‌بدیل و شكوهمند تنها یك جنسیت سهیم نبوده، بلكه در كنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناك دارد.
 
مصائب و شدائدی را كه رقیه (سلام الله علیها) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید كربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمایی است كه یك كودك خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (علیه السّلام) با شناخت و پیش‌بینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواری‌هایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد.
 
رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین (علیه السّلام) كه تنها كسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد كه مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاك پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و رسواكننده سیاهكارانی است كه داعیه جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را سر دادند و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است برای آن كه اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (سلام الله علیها) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (سلام الله علیها) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ كه حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینك پس از قرن‌های متمادی آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این كودك سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند.
 
آرامگاه‎‎‎ ملكوتی دخت سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیان در شام كنـار بـاب "الفـرادیـس " مابین كوچه های تاریخی و پر ازدحام دمشـق است‎‎ كه‎‎ هر ساله بسیاری از شیفتگان اهل بیت (علیهم السّلام) را از مناطق مختلف جهان به سوی خود جلب می كند.پروردگارا ما را به کسب توفیق درك شخصیت حضرت رقیه(سلام الله علیها) مرحمت فرما.
| لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386;ساعت 19:19;  توسط مرتضی تارخ; 
اسرا در شهر شام

ورود اسراء و رؤس شهداء به شام

شيخ كفعمي و شيخ بهائي و ديگران نقل كرده‌اند كه در روز اول ماه صفر سر مقدس حضرت امام حسين عليه السلام را وارد دمشق كردند، و آن روز بر بني‌اميه عيد بود، و روزي بود كه تجديد شد در آن روز احزان اهل ايمان، قُلتُ وَ يَحقُ اَن يُقال:

اَمَوِيَّهٌ بِالشّام مِنْ اَعْيادِها

كانَتْ مَاتِمُ بِالْعِراقِ تَعُدُّها

سيد ابن طاوس (ره) روايت كرده كه چون اهلبيت رسول خدا صلي الله عليه و آله را با سر مطهر حضرت سيدالشهداء عليه السلام از كوفه تا دمشق سير دادند چون نزديك دمشق رسيدند جناب ام كلثوم (ع) نزديك شمر (ملعون) رفت و به او فرمود مرا با تو حاجتي است،‌ گفت حاجت تو چيست؟ فرمود اينك شهر شام است، چون خواستي ما را داخل كن كه سرهاي شهدا را از بين محامل بيرون ببرند و پيش دارند تا مردم به تماشاي آنها مشغول شوند و به ما كمتر نگاه كنند چه ما رسوا شديم از كثرت نظر كردن مردم به ما. شمر (ملعون) كه مايه هر شر و شقاوت بود چون تمناي او را دانست برخلاف مراد او ميان بست، فرمان داد تا سرهاي شهدا را بر نيزه‌ها كرده و در ميان محامل و شتران حرم بازدارند و ايشان را از همان دروازه ساعات كه انجمن رعيت و رعايت بود در آوردند تا مردم نظاره بيشتر باشند و ايشان را بسيار نظر كنند.

علامه مجلسي (ره) در جلاء العيون فرموده كه در بعض از كتب معتبره روايت كرده‌اند كه سهل بن سعد گفت من در سفري وارد دمشق شدم. شهري ديدم در نهايت معموري و اشجار و انهار بسيار و قصور رفيعه و منازل بيشمار و ديدم كه بازارها را آئين بسته‌اند و پرده‌ها آويخته‌اند و مردم زينت بسيار كرده‌اند و دف و نقاره و انواع سازها مي‌نوازند. با خود گفتم مگر امروز عيد ايشان است، تا آنكه از جمعي پرسيدم كه مگر در شام عيدي هست كه نزد ما معروف نيست؟ گفتند اي شيخ مگر تو در اين شهر غريبي؟ گفتم من سهل بن سعدم و به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيده‌ام. گفتند اي سهل ما تعجب داريم كه چرا خون از آسمان نمي‌بارد و چرا زمين سرنگون نمي‌گردد. گفتم چرا؟ گفتند اين فرح و شادي براي آن است كه سر مبارك حسين بن علي عليهماالسلام را از عراق براي يزيد (پليد) به هديه آورده‌اند. گفتم سبحان الله سر امام حسين عليه السلام را مي‌آورند و مردم شادي مي‌كنند! پرسيدم كه از كدام دروازه داخل مي‌كنند؟ گفتند از دروازه ساعات. من به سوي آن دروازه شتافتم چون به نزديك دروازه رسيدم ديدم كه رايت كفر و ضلالت از پي يكديگر مي‌آورند، ناگاه ديدم كه سواري مي‌آيد و نيزه در دست دارد و سري بر آن نيزه نصب كرده‌ است كه شبيه‌ترين مردم است به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله پس زنان و كودكان بسيار ديدم بر شتران برهنه سوار كرده مي‌آورند، پس من رفتم به نزديك يكي از ايشان و پرسيدم كه تو كيستي؟ گفت من سكينه دختر امام حسين عليه السلامم. گفتم من از صحابه جد شمايم، اگر خدمتي داري به من بفرما. جناب سكينه (ع) فرمود كه بگو به اين بدبختي كه سر پدر بزرگوارم را دارد از ميان ما بيرون رود و سر را پيشتر برد كه مردم مشغول شوند به نظاره آن سر منور و ديده از ما بردارند و به حرمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اينقدر بي‌حرمتي روا ندارند. سهل گفت من رفتم به نزد آن ملعون كه سر آن سرور را داشت، گفتم آيا ممكن است كه حاجت مرا برآوري و چهارصد دينار طلا از من بگيري؟ گفت حاجت تو چيست؟ گفتم حاجت من آن است كه اين سر را از ميان زنان بيرون بري و پيش روي ايشان بروي آن زر را از من گرفت و حاجت مرا روا كرد. و به روايت ابن شهر آشوب چون خواست كه زر را صرف كند هر يك سنگسياه شده بود و بر يك جانبش نوشته بود: وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمونَ.

و بر جانب ديگر: وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.

قطب راوندي از منهال بن عمرو روايت كرده است كه گفت به خدا سوگند كه در دمشق ديدم سر مبارك جناب امام حسين عليه السلام را بر سر نيزه كرده بودند و در پيش روي آن جناب كسي سوره كهف مي‌خواند چون به اين آيه رسيد:

اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَجَباً.

به قدرت خدا سر مقدس سيدالشهداء عليه السلام به سخن درآمد و به زبان فصيح گويا گفت امر من از قصه اصحاب كهف عجيبتر است و اين اشاره است به رجعت آن جناب براي طلب خون خود.

پس آن كافران حرم و اولاد سيد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاي اسيران بود بازداشتند، و مرد پيري از اهل شام به نزد ايشان آمد و گفت الحمدلله كه خدا شما را كشت و شهر ما را از مردان شما راحت داد و يزيد (ملعون) را بر شما مسلط گردانيد. چون سخن خود را تمام كرد جناب امام زين العابدين عليه السلام فرمود كه اي شيخ آيا قرآن خوانده‌اي گفت بلي فرمود كه اين آيه را خوانده‌اي:

قُلْ لا اَسْئَلُكُم عَلَيهِ اَجْراً اِلاَّ المَوَدَّهَ فِي الْقُرْبي.

گفت بلي، آن جناب فرمود آنها مائيم كه حق تعالي مودت ما را مزد رسالت گردانيده است، باز فرمود كه اين آيه را خوانده‌اي؟ وَاتِ ذَالْقُربي حَقَّهُ.

گفت بلي، فرمود كه مائيم آنها كه حق تعالي پيغمبر خود را امر كرده است كه حق ما را به ما عطا كند، آيا اين آيه را خوانده‌اي؟ وَ اعْلَمْوا اَنَّما غَنْمِتُمْ مِنْ شَيء فًاِن لِلّهِ خًمُسَهُ وَ للرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي. گفت بلي، حضرت فرمود كه مائيم ذوي القربي كه اقرب قرباي آن حضرتيم. آيا خوانده‌اي اين آيه را. اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيْذْهِبَ عَنْكُمٌ الرّجْس اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهّرِكُمْ تَطْهيراً. گفت بلي، حضرت فرمود كه مائيم اهلبيت رسالت كه حق تعالي شهادت به طهارت ما داده است. آن مرد پير گريان شد و از گفته‌هاي خود پشيمان گرديد و عمامه خود را از سر انداخت و رو به آسمان گردانيد و گفت خداوندا بيزاري مي‌جويم به سوي تو از دشمنان آل محمد از جن و انس، پس به خدمت حضرت عرض كرد كه اگر توبه كنم آيا توبه من قبول مي‌شود فرمود بلي، آن مرد توبه كرد چون خبر او به يزيد (پليد) رسيد او را به قتل رسانيد.

از حضرت امام محمد باقر (ع) مرويست كه چون فرزندان و خواهران و خويشان حضرت سيدالشهداء عليه السلام را به نزد يزيد پليد بردند بر شتران سوار كرده بودن بيعماري و محمل، يكي از اشقياي اهل شام گفت ما اسيران نيكوتر از ايشان هرگز نديده بوديم، سكينه خاتون عليهاالسلام فرمود اي اشقياء مائيم سبايا و اسيران آل محمد (ص).

شيخ جليل و عالم خبير حسن بن علي طبري كه معاصر علامه و محقق است در كتاب امام حسين عليه السلام به شام گفته كه اهلبيت را از كوفه به شام ده بده سير مي‌دادند تا به چهار فرسخي از دمشق رسيدند بهر ده از آنجا تا به شهر نثار بر ايشان مي‌كردند، و بر در شهر سه روز ايشان را باز گرفتند تا شهر بيارايند و هر حلي و زيوري و زينتي كه در آن بود به آئينها بستند به صفتي كه كسي چنان نديده بود. قريب پانصد هزار مرد و زن با دفها و اميران ايشان با طبلها و كوسها و بوقها و دهلها بيرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقص كنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال كردند، جمله اهل ولايت دست و پاي خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده روز چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول به شهر رفتند از كثرت خلق گوئي كه رستخيز بود چون آفتاب برآمد ملاعين سرها را به شهر درآوردند از كثرت خلق به وقت زوال به در خانه يزيد لعين رسيدند. يزيد (ملعون) تخت مرصع نهاده بود خانه و ايوان آراسته بود و كرسيهاي زرين و سيمين راست و چپ نهاده حجاب بيرون آمدند و اكابر ملاعين را كه با سرها بودند به پيش يزيد (ولدالزنا) بردند و احوال بپرسيد، ملاعين گفتند به دولت امير دمار از خاندان ابوتراب درآورديم و حالها باز گفتند و سرهاي اولاد رسول را (عليهم السلام) آنجا بداشتند و در اين شصت و شش روز كه ايشان در دست كافران بودند هيچ بشري بر ايشان سلام كردن نتوانست.

و هم نقل كرده از سهل بن سعد الساعه كه من حج كرده بودم به عزم زيارت بيت المقدس متوجه شام شدم چون به دمشق رسيدم شهري ديدم كه پرفرح و شادي و جمعي را ديدم كه در مسجد پنهان و نوحه مي‌كردند و تعزيت مي‌داشتند، و پرسيدم شما چه كسانيد؟ گفتند ما از مواليان اهلبيتم و امروز سر امام حسين عليه السلام و اهلبيت او را به شهر آوردند. سهل گويد كه به صحرا رفتم از كثرت خلق و شيهه اسبان و بوق و طبل و كوسات و دفوف رستخيزي ديدم تا سواد اعظم برسيد، ديدم كه سرها مي‌آورند بر نيزه‌ها كرده. اول سر جناب عباس عليه السلام را آوردند و در عقب سرها عورات حسين عليه السلام مي‌آمدند. و سر حضرت امام حسين عليه السلام را ديدم با شكوهي تمام و نوري عظيم از او مي‌تافت با ريش مدور كه موي سفيد با سياه آميخته بود و به وسمه خضاب كرده و سياهي چشمان شريفش نيك سياه بود و ابروهايش پيوسته بود و كشيده بيني بود، و تبسم كنان به جانب آسمان، چشم گشوده بود به جانب افق و باد محاسن او را مي‌جنبانيد به جانب چپ و راست، پنداشتي كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام است.

عمرو بن منذر همداني گويد: جناب ام كلثوم عليهاالسلام را ديدم چنانكه پنداري فاطمه زهرا عليهاالسلام است چادر كهنه بر سر گرفته و روي بند بر روي بسته، من نزديك رفتم و امام زين العابدين عليه السلام و عورات خاندان را سلام كردم مرا فرمودند: اي مؤمن اگر بتواني چيزي بدين شخص ده كه سر حضرت حسين (ع) را دارد كه به پيش برد ه از نظاره‌گيان ما را زحمت است، من صد درهم بدادم بدان لعين كه سر داشت كه سر حضرت حسين عليه السلام را پيشتر داد و از عورات دور شود بدين منوال مي‌رفتند تا نزد يزيد پليد بنهادند. انتهي.

برگرفته از کتاب منتهی الآمال

| لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386;ساعت 19:19;  توسط مرتضی تارخ; 
خطبه حضرت زهرا براى كسانى كه حق شوهرش را غصب كردند!!

 خطبتها عليهاالسلام لقوم غصبوا حق زوجها عليهماالسلام روى أن بعد رحلة النبى صلى الله عليه و آله و غصب ولاية وصيّه، احتزم عمر بازاره و جعل يطوف بالمدينة و ينادى: ان ابابكر قد بويع له، فهلمّوا الى البيعة، فينثال الناس فيبايعون، حتى اذا مضت أيام أقبل فى جمع كثير الى منزل على عليه‏السلام فطالبه بالخروج، فأبى، فدعا عمر بحطب و نار و قال: والذي نفس عمر بيده ليخرجن أو لا حرقنه على ما فيه- الى ان قال:- و خرجت فاطمة بنت رسول‏الله صلى الله عليه و آله اليهم، فوقفت على الباب ثم قالت:
لا عَهْدَ لي بِقَوْمٍ اَسْوَءَ مَحْضَرٍ مِنْكُمْ، تَرَكْتُمْ رَسُولَ‏الّلهِ جِنازَةً بَيْنَ اَيْدينا، وَ قَطَعْتُمْ اَمْرَكُمْ فيما بَيْنَكُمْ، فَلَمْ تُؤَمَّرُونا وَ لَمْ تَرَوْا لَنا حَقَّنا، كَأَنَّكُمْ لَمْ تَعْلَمُوا ما قالَ يَوْمَ غَديرِخُمٍّ.
وَاللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوَلاءَ، لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذلِكَ مِنْهَا الَّرجاءَ، وَ لكِنَّكُمْ قَطَعْتُمُ الْاَسْبابَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ نَبِيِّكُمْ، وَ اللَّهُ حَسيبٌ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ فِى الٌدْنيا وَالْاخِرَةِ. ..............

 

برای خواندن کامل به ادامه مطالب بروید


ادامه مطلب را بخوانيد.
| لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386;ساعت 10:1;  توسط مرتضی تارخ; 
روشنى عالم از نور حضرت زهرا (س)
ابن‏مسعود نقل مى‏كند كه، ديدم على بن ابى‏طالب عليه‏السلام را كه مشغول نماز است و در ركوع و سجودش مى‏گويد: «اللهم بحق محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم عبدك، اغفر للخاطئين من شيعتى»
پروردگارا، به حق بنده‏ى مقربت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خطاكاران از شيعيان مرا ببخش.
از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شرفياب شدم. ايشان را در حال نماز يافتم. ديدم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در نماز خود مى‏گويد:

 

بقیه مطالب را در ادامه مطالب مشاهده فرمائید


ادامه مطلب را بخوانيد.
| لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386;ساعت 9:57;  توسط مرتضی تارخ;